تبليغاتX
عبید شاکی

تو ز شادی خند خند و نیستی آگاه از آن // که فلک بر تو بخندد روز و شب در زیر لب

درباره وبلاگ
... اما حاجی آقا فقط یک داستان سیاسی نیست، مسائلی چون تعداد زوجات و اوضاع خدمتکاران منزل حاجی آقا و رشوه خواری و دروغ و تزویر همه از عناصری هستند که هدایت با آنها شوخی می کند. شکل و شمایل حاجی آقا و تعابیری که هدایت در لحظه لحظه داستان از واکنش های او و حالات چهره اش می دهد و دردی که امان او را بریده و نشیمنگاه او را دچار عذاب کرده است از عناصر دیگر شوخی در حاجی آقاست. جمله معروف «توی دنیا دو طبقه مردم هستند به چاپ و چاپیده، اگر نمی خواهی جزو چاپیده ها باشی سعی کن که دیگران را بچاپی...» که از زبان حاجی آقا صادر می شود طنز تلخ و روش استعمار مردم به دست امثال حاجی آقاست، جمله ای که شاید مانیفست زندگی بسیاری از مردم و دولت ها و حکومت ها باشد، و حقیقت تلخی از مناسبات آدم ها...
طنازان
آمار وبلاگ
حاشیه های فوق ستاره

داستان نهم در لوح

 

چهل و پنج سال کار هنری در بالاترین سطح آن هم بدون حاشیه چیزی که باور کردنش برای خودش هم مشکل بود ولی واقعیت داشت. او فوق ستاره سالهای دور و نزدیک سینما بود. فوق ستاره ای پاستوریزه که در طول چهل و پنج سال فعالیت هنری حتی یک بار هم دچار حاشیه نشده بود. دیگران فکر می کردند به علت مراقبت و مواظبت و ذکاوت اوست که تا به حال هیچ حاشیه ای پیرامونش ایجاد نشده است، ولی خودش خوب می دانست که اصلا حاشیه ای ندارد و این آزارش می داد.

بالاخره یک روز تصمیم گرفت هر طور شده وارد حاشیه بشود به همین دلیل یک فایل بلوتوث از خودش در حال رقص در یک مجلس لهو و لعب منتشر کرد اما هر چه منتظر ماند حاشیه ای زندگی اش را در بر نگرفت  و حتی یک خبرنگار هم از روزنامه های زرد به سراغش نیامد. بعد به فکر ازدواج مجدد افتاد و در اختتامیه ی جشنواره ی فیلم های ملی به مجری زن مراسم که یک دختر بیست و یک ساله  از فوق ستاره های سینمای کشور بود پیشنهاد ازدواج داد اما همه آن را یک شوخی هنری تلقی کردند. شب بعد از مراسم در کوچه پس کوچه های پایین شهر با یک دسته از اراذل و اوباش درگیر شد و دو نفر از آنها را راهی بیمارستان کرد اما این درگیری هم برای او حاشیه ساز نشد. فردای آن روز در یک میتینگ تبلیغاتی باگوجه به صورت یکی از سران ارشد مملکت زد اما پلیس فردی را که کنار او بود دستگیر کرد و به حرفهای فوق ستاره سینما توجهی نکرد. یک هفته بعد در یک گروگان گیری صد و پنجاه نفر از دانش آموزان یک مدرسه را به گروگان گرفت اما حتی یک خبرگزاری این خبر را منتشر نکرد. یک ماه بعد با مراجعه به دادگاه و ارائه مدارک به ایجاد رابطه غیر افلاطونی با یک هنرجوی خیلی خیلی جوان اعتراف کرد اما سودی نبخشید.

یک سال بعد وقتی مست لایعقل از خیابان می گذشت با یک دوچرخه تصادف کرد و جان سپرد. فردای آن روز یک روزنامه محلی در صفحه حوادث خود نوشت: «هنرمند مردمی و متعهد بدون هیچ حاشیه ای به دیار باقی شتافت.» ۸/۱۱/۸۶

 

 نوشته شده توسط رضا ساکی |  
فهرست اصلی
آرشیو موضوعی
دوستان
پیوندهای روزانه
هفتان
آرشیو مطالب
امکانات
اين وبلاگ را صفحه خانگي خود كنید!   ذخيره كردن صفحه!   اضافه کردن این وبلاگ به علاقه مندیها!   لینک RSS

Copyright © 2006 All Rights Reserved by obeyd.Blogfa.com