تبليغاتX
عبید شاکی

تو ز شادی خند خند و نیستی آگاه از آن // که فلک بر تو بخندد روز و شب در زیر لب

درباره وبلاگ
... اما حاجی آقا فقط یک داستان سیاسی نیست، مسائلی چون تعداد زوجات و اوضاع خدمتکاران منزل حاجی آقا و رشوه خواری و دروغ و تزویر همه از عناصری هستند که هدایت با آنها شوخی می کند. شکل و شمایل حاجی آقا و تعابیری که هدایت در لحظه لحظه داستان از واکنش های او و حالات چهره اش می دهد و دردی که امان او را بریده و نشیمنگاه او را دچار عذاب کرده است از عناصر دیگر شوخی در حاجی آقاست. جمله معروف «توی دنیا دو طبقه مردم هستند به چاپ و چاپیده، اگر نمی خواهی جزو چاپیده ها باشی سعی کن که دیگران را بچاپی...» که از زبان حاجی آقا صادر می شود طنز تلخ و روش استعمار مردم به دست امثال حاجی آقاست، جمله ای که شاید مانیفست زندگی بسیاری از مردم و دولت ها و حکومت ها باشد، و حقیقت تلخی از مناسبات آدم ها...
طنازان
آمار وبلاگ
دهه شستی های ناوارد

سالهاست که همه ی دوستان و آشنایان و اهل و محل و اقوام می دانند که مکررا اذعان کرده ام که تنها افتخار من این است که متولد سال ۵۹ هستم و دهه پنجاهی هستم و دهی شستی نیستم.سالهاست با پسر عمو و دختر عموی شستی ام این بحث را داشته ام و سالهاست که به نسل چهل و پنجاه افتخار کرده ام و سالهاست که  از یکی دوستان شست شیشی می پرسم چرا خود کشی نمی کند؟ سالها پیش وقتی در محل زندگی مان در خرم آباد لیسکو (بیخ دیواری) بازی می کردیم من یک سکه پنج تومانی زرد رنگ داشتم که سال ضرب آن سال ۵۹ بود و این سکه سکه ی سانش من در لیسکو بود که همیشه در جیب کوچک شلوار جینم بود و تا سال ۷۹ هم آن را داشتم که بعدها به دلیل پیوستن به جرگه ی ادبا و خداحافظی با قهرمانی لیسکو آن را گم کردم.آن وقت همه می دانستند که رضا ساکی عمرا با آن سکه ی معروف پنج تومانی نمی بازد چون سکه ضرب سال ۵۹ است و رضا ساکی هم محصول همان سال.آن موقع فرشاد که الان دکتر شده به تقلید از من و از باب تیمن برای خودش یک سکه ضرب سال ۵۸پیدا کرده بود که به زحمت هم آن را یافته بود تا ثابت کند دهه پنجاهی است.مزدک دوست ام یک دهه پنجاهی متجدد با یک سکه روسی (؟) بازی می کرد بابک با سکه ده تومانی و میثم برادرش با یک سکه پنج تومانی نقره فام ضرب دهه شست پای ثابت لیسکو بازی محل بودند.سال ها بعد روزی که در تعطیلات عید به خرم آباد رفته بودم ناگهان در همان محل قدیمی نظاره گر لیسکو بازی جوان تر های شستی شدم.بازی گرانی ناوارد و بی ادب که لیسکو بازی شان پر صدا بود و لبریز از ناسزا.بازی با فحش فلان خواهر مادر شروع می شد که بازنده در نرود و در پایان بازی... و در بین بازی تمام احساساتشان نسبت به بازی با افعال ...و.... ابراز می شد و علاوه بر سکه از اعضای بدن هم برای ادامه روند بازی کمک بسیار می گرفتند!یادم هست آن وقت ها که یکی از بچه های ما بد جور می باخت بابک متولد سال ۵۵ می گفت امروز همه مهمون من!آن وقت یادم هست خوردن بستنی کیم پاک مزه ای داشت!البته بعد از لیسکو!

 نوشته شده توسط رضا ساکی |  
فهرست اصلی
آرشیو موضوعی
دوستان
پیوندهای روزانه
هفتان
آرشیو مطالب
امکانات
اين وبلاگ را صفحه خانگي خود كنید!   ذخيره كردن صفحه!   اضافه کردن این وبلاگ به علاقه مندیها!   لینک RSS

Copyright © 2006 All Rights Reserved by obeyd.Blogfa.com