تبليغاتX
عبید شاکی

تو ز شادی خند خند و نیستی آگاه از آن // که فلک بر تو بخندد روز و شب در زیر لب

درباره وبلاگ
... اما حاجی آقا فقط یک داستان سیاسی نیست، مسائلی چون تعداد زوجات و اوضاع خدمتکاران منزل حاجی آقا و رشوه خواری و دروغ و تزویر همه از عناصری هستند که هدایت با آنها شوخی می کند. شکل و شمایل حاجی آقا و تعابیری که هدایت در لحظه لحظه داستان از واکنش های او و حالات چهره اش می دهد و دردی که امان او را بریده و نشیمنگاه او را دچار عذاب کرده است از عناصر دیگر شوخی در حاجی آقاست. جمله معروف «توی دنیا دو طبقه مردم هستند به چاپ و چاپیده، اگر نمی خواهی جزو چاپیده ها باشی سعی کن که دیگران را بچاپی...» که از زبان حاجی آقا صادر می شود طنز تلخ و روش استعمار مردم به دست امثال حاجی آقاست، جمله ای که شاید مانیفست زندگی بسیاری از مردم و دولت ها و حکومت ها باشد، و حقیقت تلخی از مناسبات آدم ها...
طنازان
آمار وبلاگ
محاکمه مردمی

دومین داستان از سری داستان هایی که برای لوح می نویسم

 

سرگرد که داشت از شدت خشم فریاد می کشید، گفت:«با من جر وبحث نکن استاد، می گم مجسمه باید از این جا باید برداشته شه بگو چشم.»

بعد رو کرد به سرباز ویچ و فریاد زد: «سرباز ویچ این مجسمه رو ضمیمه پرونده استاد کنید بفرستید دادگاه، زود سرباز.»

سرباز ویچ که به زحمت خودش را از لای جمعیت رسانده بود به وسط میدان بعد از ادای احترام شدید نظامی گفت: «قربان ما چه طور مجسمه را ضمیمه ی پرونده کنیم، می خواهید اساعه بگویم دادگاه همین جا تشکیل بشود؟»

سرگرد که داشت از شدت خشم منفجر می شد گفت: «بی شعور مجسمه رو نه، منظورم اینه که توی پرونده بنویسید که این مرد پول و فلز مملکت رو صرف ساخت یه مجسمه ی دو تنی کرده، همین. آی سرگروهبان تیچ زود یه برگه ی ماموریت برای این سرباز خرفت بنویس بره جبهه ی شرق، این احمق بیشتر به درد مردن می خوره، هر چند که فکر نمی کنم آلمانی ها گلوله های خودشونو صرف کشتن اون بکنن.»

بعد دستانش را به کمر زد و شروع کرد به چرخیدن اطراف مجسمه. مردم همین طور مات و مبهوت نگاه حرکات سرگرد می کردند. این اولین باری بود که یک مجسمه باعث ایجاد قشقرق در شهر شده بود. سرگرد همین طور که می چرخید ناگهان رو به جمعیت کرد و به سرعت داخل صف مردم شد و چهار نفر کارگر معدن را از توی صف بیرون کشید. حتی استاد هم از دیدن این صحنه تعجب کرد و همه به زیرکی سرگرد غبطه خوردند. سرگرد از چهار کارگر که مثل نظامی ها به صف کرده بود پرسید: «می خوام این مجسمه رو برام بشکنید، چه می دونم اره کنید، کاری کنین که بشه از بین بردش، می تونید؟ حقوق تون از طرف سرکلانتری پرداخت می شه پیش پرداخت هم می دم، می تونید؟»

کارگران که جرات صحبت کردن نداشتندبا اشاره سر به سرگرد فهماندند که بله. استاد با دیدن این صحنه خودش را روی پایه ی مجسمه انداخت و گفت: «مگه از روی جنازه من رد بشید.»

سرگرد  که سعی می کرد کمی خود را کنترل کند و به یک هنرمند آسیب نزند فریاد زد: «از روی جنازه اش رد بشید.»

اما بلافاصله دستور خودش را لغو کرد چون نمی خواست نامش در تاریخ به عنوان فردی هنرمند کش درج شود. استاد هم که از فرمان سرگرد حسابی ترسیده بود خودش را از پای مجسمه دور کرد و به آرامی که خودش هم نمی شنید، گفت: «از دست تو شکایت می کنم تو داری سر خود عمل می کنی.»

در میان جمعیت بلوا شد و مردم به جنب و جوش افتادند و سر و صداها بالا گرفت به طوریکه که سرگرد از ترس قیام مردم و وقوع انقلاب فرهنگی دست به اسلحه شد و تیر هوایی شلیک کرد. با شلیک تیر هوایی وضع آرام شد و سروان میچ در حالیکه یک نفر را دست بند زده بود جلو آمد و احترام نظامی گذاشت و گفت: «قربان این داشت جیب بری می کرد.»

سرگرد که تازه فهمیده بود قشقرق مردم به خاطر چه چیزی بوده کلاهش را از سر برداست و دستی به کله ی کم مویش کشید و گفت: «منتقلش کنید به جبهه ی شرق، مفت مفت بدهید آلمانی ها حسابش را برسند.»

سرگرد بعد از این ماجرا روی پایه ی مجسمه ایستاد و خطاب به مردم گفت: «جرم این آدم اینه که وقتی سربازای ما دارن تو جبهه های شرق بر ضد فاشیسم و نازیسم و بی عدالتی در جهان مبارزه می کنند این استاد اومده دو تن از فلز مملکت رو برداشته باهاش مجسمه درست کرده.  هیچ می دونین با این دو تن فلز چه چیزهایی می شه درست کرد؟ انگشت های این مجسمه دوبرابر گلوله های تفنگ ام هفته، با فلز این تن لش می شه دو تا نفر بر ساخت، اصلا این آدم وطن فروشه و باید اعدام بشه، از کجا معلوم از آلمانی ها پول نگرفته باشه که مجسمه بسازه، ها؟» و رو کرد به سمت سروان میچ و ادامه داد:«ها؟ سروان»

گفت: «والا قربان بله، منظورم اینه از کجا معلوم ها؟» و سروان رو کرد به مردم و گفت: «ها؟»

یکی از مردم که جلوتر از بقیه ایستاده بود گفت: «بله از کجا معلوم؟ ها؟» وسرگرد که سعی در آرام کردم مردم داشت بلند فریاد می زد که: «ما به لطف خدا تونستیم شبکه جاسوسی- فرهنگی آلمان ها رو در داخل کشور شناسایی و نابود کنیم و به زودی فیلم اعترافات تکان دهنده این افراد هم پخش میشه.  خواهش می کنم آرام باشید، استاد باید در دادگاه محاکمه بشه، اون باید در دادگاه محاکمه بشه، سروان استاد رو نجات بده ... »

 

 

منبع: سایت لوح

 نوشته شده توسط رضا ساکی |  
فهرست اصلی
آرشیو موضوعی
دوستان
پیوندهای روزانه
هفتان
آرشیو مطالب
امکانات
اين وبلاگ را صفحه خانگي خود كنید!   ذخيره كردن صفحه!   اضافه کردن این وبلاگ به علاقه مندیها!   لینک RSS

Copyright © 2006 All Rights Reserved by obeyd.Blogfa.com