تبليغاتX
عبید شاکی

تو ز شادی خند خند و نیستی آگاه از آن // که فلک بر تو بخندد روز و شب در زیر لب

درباره وبلاگ
راحت شدی برادر

عطا افشاری هم رفت. این روزها پازل‌های اتفاقات ناخوشایند برایم تکمیل می‌شود، درگذشت این همکار فقید رو تسلیت می‌گم. هنوز نوع گفتگوهاش در مستند انتخابات نهم و مصاجبه‌های دیدنی و حرفه‌ای او با نامزدهای نمایشی تو خاطرم هست، او عطا افشاری بود.

 نوشته شده توسط رضا ساکی |  
حق با شماست
از کسی نمی‌رنجم، شاید برخی حق دارند این قدر عصبانی باشند! کامنت‌هایم این روزها کمی خشن است، اما می‌خوانم‌شان.
 نوشته شده توسط رضا ساکی |  
کارکرد پنهان بی‌بی‌سی

تلویزیون فارسی بی‌بی‌سی صد میلیون نفر فارسی زبان را در ایران، افغانستان، تاجیکستان و کشورهای خاورمیانه و هند و پاکستان زیر پوشش خبری قرار می‌دهد. شروع به کار این تلویزیون جدا از ضرر و زیان‌هایی که می‌تواند برای جامعه ایرانی به وجود بیاورد و سیاست‌مداران را نگران کند یک نکته مثبت به غایت ارزشمند دارد و آن کارکرد پنهان این شبکه است. در بخش «نوبت شما»یی که در تاریخ 28 دی با موضوع چند همسری پخش شد یک نکته قابل توجه بود، مردمی که در ایران و افغنستان مورد پرسش قرار می‌گرفتند یا در برنامه زنده حاضر می‌شدند از یک ضرب‌المثل معروف استفاده می‌کردند: "اگر هوس است همین هم بس است". در واقع شبکه فارسی بی‌بی‌سی در کارکرد پنهان خود ایران باستان را احیا می‌کند و مردم فارس زبان را به یکدیگر نزدیک می‌کند، بی‌بی‌سی فارسی امروزه تنها کانال ارتباطی است که هم‌وطنان ایرانی و افغانی و تاجیک هم‌زمان مخاطب آن هستند و این می‌تواند پیوند‌های فرهنگی این مردم را برجسته کند که مبحث زبانی و شباهت‌های زبانی در راس آن قرار دارد.

 نوشته شده توسط رضا ساکی |  
نکند شما هم شب‌ها بی‌بی‌سی می‌بینید؟

چند شب است کانال تلویزین فارسی بی‌بی‌سی شروع به کار کرده است اما دوستان هم‌چنان مثل کبک سر به زیر برف دارند. خواندم که این دوستان برنامه‌ی نود را تحریم کرده‌اند، به درک، بگذار همه چیز سیر تاریخی خود را طی کند، دکتر خجسته استعفا کرد و رفت تا رادیو بی‌پدر شود، بی‌بی‌سی چند شب است خواب را چشم مردم ایران گرفته‌ است و همه از راست و چپ و گبر و جهود و زن خیابانی و مامور امنیتی و کارمند و قاچاق فروش و بچه و بزرگ و کم‌عقل و استاد دانشگاه و مدیر صداوسیما و نماینده مجلس و بقال و ... نشسته‌اند که بی‌بی‌سی ببینند، آن وقت سازمان تربیت بدنی نود را تحریم می‌کند، به درک، ما متخصص گل زدن به خودی هستیم، آقایان تحویل بگیرید، بی‌بی‌سی آمده، خوب هم آمده، بگذار بی‌بی‌سی جای شهروندامروز و کارگزاران و دکتر خجسته را پر کند! بگذار چهارچنگولی بفروشد، چیزی که الان مهم است این است که نماد صهیونیزم جهانی و عنصر فاسد ضد دولت یعنی عادل فردوسی‌پور نباشد، دیشب بی‌بی‌سی یک بخش از "کار انگلیسی‌هاست" را پخش کرد، هر کسی که ذره‌ای شعور رسانه‌ای داشته باشد می‌داند که بی‌بی‌سی با پخش آن در واقع حرف‌اش را زد و نویدی را داد که امیدوارم درست نباشد، رد این نکته که بی‌بی‌سی در ماجرای به تخت نشستن رضا شاه نقش داشته است و این که کودتای 28 مرداد کار انگلیسی‌ها بوده است و بیان این که نکته که شاه می‌خواست جلوی بی‌بی‌سی را بگیرد اما بی‌بی‌سی بر رسالت خود پافشاری کرده است و اخبار انقلاب را پوشش داده است یعنی چه؟ آیا دوستان متوجه هستند؟ درست است بی‌بی‌سی گاهی براندازی نرم است، اما شما برای مقابله با بی‌بی‌سی چه می‌کنید؟ نود را تحریم می‌کنید؟ آیا در سازمان تربیت بدنی کسی هست که بفهمد وقتی تلویزین فارسی بی‌بی‌سی اخبار هواشناسی ایران را دو روز آینده پخش می‌کند یعنی چه؟ آیا کسی هست؟ نکند شما هم شب‌ها بی‌بی‌سی می‌بینید؟

 نوشته شده توسط رضا ساکی |  
90 یک برند است!

برندسازي از جمله مهمترين موضوعات بازاريابي است اما مردم اغلب واژه «برند» را با لگوی شرکت‌ها و تولید گنندگان اشتباه می‌گیرند، لگو آرم یا نشانه‌ی یک شرکت تولیدی است اما برند خدمات‌دهی آن شرکت و مجموعه‌ی اعتباری است که آن شرکت در طول سالیان به دست آورده است، در واقع برند اعتبار، حيثيت، آبرو و خوش‌نامی یک شرکت است كه مي‌تواند هزاران مشتري وفادار را براي كالاها و خدمات خود تا ساليان متمادي مجذوب كنند.

این تعریف برند را در حوزه تجارت و بازاریابی می‌توان پیوند داد به برنامه‌های تلویزیونی که مهم‌ترین شاخصه‌ی آنان می‌تواند اعتمادسازی باشد. برنامه‌هایی می‌توانند سالیان متمادی از تلویزیون و یا رادیو پخش شوند که اعتماد مردم را جلب کنند، این اعتماد کردن البته اعتماد به مجری برنامه نیست هر چند که نقش مجری در آن محوری است اما اعتماد مردم به یک برنامه در رسانه‌ی تلویزیون همان مسیری را طی می‌کند که یک کالا را تبدیل به برند می‌کند. با این مقایسه، 90 یک برند رسانه‌ای است، برنامه‌ای که بیش از یک دهه از پخش آن در رسانه‌ي ملی می‌گذرد و هم‌چنان پرمخاطب است. آن چه 90 را تبدیل به پرمخاطب‌ترین برنامه‌ی رسانه‌ای کشور کرده نه شخص عادل فردوسی‌پور بلکه اعتمادی است که مردم در یک دوره ده ساله به این برنامه پیدا کرده‌اند. بی‌طرفی ذاتی برنامه و شخص عادل فردوسی‌پور در طول سالیان و مشخص شدن این نکته که برنامه 90 تشخیص درستی در تحلیل مسائل فوتبال دارد 90 را بدل به یک برند قابل اطمینان کرده است. برند‌ها در طول سالیان، با ارتباط با مخاطب و سنجش خواسته‌های او کم‌کم شکل خواسته‌ی او را به خود می‌گیرند و سعی می‌کنند گروه بیشتری از مخاطبان را جذب محصول خود کنند. شرکت‌کنندگان در برنامه 90 یا مسئولین ورزشی که با این برنامه در ارتباط قرار می‌گیرند باید به این نکته توجه کنند که طرف حساب آنها نه مجری برنامه بلکه افکار عمومی مردم است که برنامه را هدایت می‌کند. برنامه‌هایی مانند 90 و در سطح کلان‌تر برنامه‌های تاک‌شوی پرطرفدار که مخاطب به آنها اعتماد دارد به راحتی می‌توانند بر احساسات بیننده یا شنونده تاثیر بگذارند، در یک برنامه‌ مانند 90 که مخاطب به بی‌طرفی آن اذعان دارد دائم توپ در زمین مهمانان برنامه است که باید توجه داشته باشند که باید در مقابل سوال‌های مردمی پاسخ‌گو باشند و این که برخی از سوال‌ شوندگان قصد در تخریب چهره‌ی مجری داشته باشند و او را مسبب بیان اغراض شخصی بدانند  در واقع نوعی فرافکنی است، آن هم در حضور دیده‌گان میلیون‌ها بیننده!

برنامه 90 مانند بیست‌و‌سی از یادگارهای ارزشمند دوره‌ی ریاست مهندس ضرغامی بر سازمان صدا و سیما است که از آغاز بر رسالت ذاتی منتقدانه‌ی خود پافشاری کرده‌است و خوشبختانه مجریان آنها بر خلاف برخی برنامه‌های دیگر حضور دائمی داشته‌اند و از حمایت مدیران برخوردار بوده‌اند. برنامه‌های مثل 90 یک شبه 90 نشده‌اند که یک شبه هم بشود با فرافکنی‌ آنها را به انحصار در‌آورد چرا که افکار عمومی را نمی‌توان به انحصار درآورد و گذشت زمان بسیاری از مسائل را روشن می‌کند. بهتر است کمی مواظب باشیم.

 نوشته شده توسط رضا ساکی |  
هواشناسي اخبار يا اخبار هواشناسي

اخبار هواشناسي يكي از پر مخاطب‌ترين بخش‌هاي خبري است كه مشتري‌هاي خودش را دارد. بويژه در فصل پاييز و زمستان دانستن وضع هوا براي مردم مهم است و در همه بخش‌هاي خبري اخبار هواشناسي گفته مي‌شود.

اخبار هواشناسي كه امروز در تلويزيون وجود دارد، از نظر بصري و طراحي گرافيكي يا كروماكي با سال‌هاي گذشته تفاوت بسيار دارد و اجراكنند‌گان اين بخش‌ها هم كه امروز تعداد‌شان به چندين نفر مي‌رسد سعي مي‌كنند با اجرايي متفاوت از سال‌هاي پيش، خبرهاي هواشناسي را به اطلاع مخاطب برسانند. اخبار هواشناسي بخش جذاب و پرمخاطبي است، اين بخش همانند بخش ورزشي به دليل جذابيتي كه دارد كمتر دستخوش نوآوري مي‌شود و اگر نوآوري در آن صورت بگيرد، اغلب در وجه بصري آن است و مقوله گفتار مجري و آنچه مي‌گويد در درجه چندم اهميت هم قرار ندارد. انگار همين‌كه مخاطب از روي تصاوير و نشانه‌هاي طبيعي بفهمد فردا قرار است باران ببارد، براي سازند‌‌گان برنامه كافي است!

ما به عنوان مخاطب چون از اول شروع بخش هواشناسي ذهنمان درگير تصاوير ابر و باد و خورشيد و... مي‌شود كمتر به گفتار مجري دقت مي‌كنيم و از گفتار او بيشتر جملات پاياني و اصلي را مي‌شنويم كه مثلا مي‌گويد: «پس با اين حساب فردا و پس فردا باران خواهد باريد» و بقيه حرف‌هاي او را كه درباره توده‌هاي كم‌فشار و پر‌فشار بيان مي‌كند، نمي‌شنويم. البته اين نشنيدن به معناي اين است كه كلمات را مي‌شنويم، اما كامل درك نمي‌كنيم يعني كلمات را همچون صداي محيطي هضم مي‌كنيم و نگاهمان به نقشه‌هاست و گوش منتظر شنيدن جمله‌اي كه نياز داريم بشنويم، يعني جمله‌اي كه در آخر كلام است، آن جمله طلايي كه به ما مي‌فهماند فردا باراني است يا نه. بقيه كلام مجري در واقع زايد است، يعني آنچه براي ما اهميت دارد اين است كه بدانيم فردا باران مي‌بارد يا نه، اين‌كه توده‌ها از كجا آمده‌اند زياد براي مخاطب مهم نيست، باريدن مهم است حالا توده از هر كجا كه مي‌خواهد آمده باشد. در بسياري از شبكه‌هاي مهم خبري دنيا هم اخبار هواشناسي يا به صورت تصويري بدون كلام ارائه مي‌شود يا خيلي فشرده و بدون جملات مطول.

در سال‌هاي متمادي پخش اخبار هواشناسي، هيچ‌گاه كسي در رسانه ما ظهور نكرده است كه اين اخبار را با دايره واژگان نو و سبكي تازه ارائه كند. هرچند مجري هواشناسي به نام اصغري كمي در اين زمينه فعاليت كرده است و سعي مي‌كند با مكث‌ها و استفاده از زبان خودماني و جملات صميمي تفاوت در اجرا را ايجاد كند، اما هنوز به اجرايي ايده‌آل نرسيده است.

در اين ميان كه اغلب مجريان هواشناسي اصلا توجه به بحث زباني قضيه نمي‌كنند، برخي از مجريان تازه وارد به اين عرصه آن‌چنان به اين بحث بي‌تفاوت هستند كه باعث تعجب مخاطب مي‌شوند. گفتيم كه اغلب جملات ابتدايي مجريان هواشناسي توسط مخاطب درك و فهميده نمي‌شوند و در حكم صداي محيطي يا موسيقي هستند، اما به نظر مي‌رسد دو اتفاق مي‌تواند باعث شنيدن تمام جملات مجري هواشناسي شود، نخست اين‌كه مجري از جملات ضروري، روشن و كوتاه استفاده كند و دوم اين‌كه مجري طوري غلط حرف بزند كه هر گوش بي‌تفاوتي را خبردار كند.

در يك بررسي اجمالي كه درخصوص يكي از بخش‌هاي خبر هواشناسي شبكه خبر انجام گرفته است، يكي از مجريان اين بخش به طور متوسط و در نزديك به بيست جمله‌اي كه به كار برده است در آغاز  بيشتر از هفده جمله از كلمه «اما» استفاده كرده است. يعني در واقع مجري محترمه هيچ جمله‌اي را بدون«اما» آغاز نكرده است: «اما نقشه‌هاي هواشناسي نشان مي‌دهد كه... اما در بيشتر نقاط كشور... اما با توجه به ورود سامانه پر فشار... اما در 24ساعت گذشته... اما هواي تهران در سردترين ساعت... اما از روز شنبه و با ورود سامانه... اما بيشترين بارش باران در... اما نمودار منطقه نشان دهنده اين است كه...» و اين تكرار «اما» و جملات از اين دست آدم را كلافه مي‌كند. به نظر مي‌رسد كمي فكر كردن براي برنامه و دست‌كم نگرفتن مخاطب اين بخش خبري مي‌تواند تاثير خوبي بر بخش‌هاي هواشناسي بگذارد. شايد هم از بخشي كه داراي جذابيت ذاتي است نبايد انتظار بيشتري داشت.

از جام جم

 نوشته شده توسط رضا ساکی |  
رسانه تخصصي، ضرورت جامعه‌!
دنياي امروز، دنياي تخصص‌هاست. البته تخصص به معناي امروزي كه عبارت از تخصص در زيرشاخه‌هاي كوچك علوم است. امروز هر يك از رشته‌هاي دانشگاهي گرايش‌هاي بي‌شماري دارند كه هر روز با پيشرفت علم بر تعداد اين گرايش‌ها اضافه مي‌شود.

دنياي ما، دنياي تخصص‌هاست و دانشمند امروزي برخلاف سده‌هاي گذشته كه دانشمندان در چند رشته صاحب‌نظر بودند، وظيفه‌اش مطالعه بخش كوچكي از يك علم است؛ بخش كوچكي كه البته امروز بسيار وسيع و نيازمند مطالعه تخصصي است.

در ورزش، هنر، اداره، سينما، چاپخانه‌ها، كارخانه‌ها، بيمارستان‌ها و... هزاران شغل خاص و تخصصي وجود دارد كه شايد در همين 10 سال گذشته از آنها خبري نبود و اين معلول رشد علم در عصر حاضر است كه باعث دگرگوني روش‌هاي اطلاع‌رساني مي‌شود.

با پيشرفت علم و شاخه شاخه شدن آن، نياز دانشمندان به آزمايشگاه‌هاي مجزا و كتب مخصوص و وسايل ويژه بيشتر و بيشتر شد.

علوم هر كدام در كنار رشدي كه خود داشته‌اند در استفاده دانشمندان علوم ديگر دستخوش تغيير و نوع استفاده خاص شدند. به عنوان مثال كاربرد علم رياضي در حسابداري شكل ويژه‌اي يافت كه با كاربرد آن در معماري و فيزيك بي‌نهايت متفاوت بود. به علاوه حسابداران علم رياضي را براي رسيدن به اهداف خود در خدمت گرفتند و آنچه مي‌خواستند دريافتند و باقي را كنار گذاردند. به همين علت حسابداران فقط كتاب‌هاي رياضي مخصوص حسابداري را مطالعه مي‌كردند و با بقيه علم رياضي سر و كاري نداشتند. اين نياز به منابع اختصاصي باعث شده كه شركت‌هاي نشر كتاب هر كدام تهيه كتاب‌هاي يك رشته ويژه را به عهده بگيرند، چرا كه در دانشگاه‌ها رشته‌ها تفكيك شده بود و هر رشته‌اي براي خودش دانشكده‌اي داشت.

در اين ميان رسانه‌هايي مثل راديو و تلويزيون تا سال‌ها مي‌توانستند با پخش برنامه‌هاي علمي، ادبي، فرهنگي و... نياز مخاطبان خود را برآورده سازند؛ اما پيشرفت علوم و حجم بالاي توليد خبر باعث شده رسانه‌هاي عمومي ظرفيت پرداخت به اين مطالب را نداشته باشند. با پيشرفت جوامع مدرن و رشد شهرنشيني رسانه‌هاي مدرن بسرعت زياد شدند، رشد كردند و دنيا را به تسخير خود درآورند؛ اما مساله‌اي كه لاينحل باقي مانده بود نه تعداد زياد كانال‌ها، بلكه مشكل موضوع بود كه رسانه‌هاي عمومي نمي‌توانستند جوابگوي گروه‌هاي مختلف فكري و سني يا پاسخگوي نياز مردمي باشند كه تمايل به پيگيري اخبار موضوعات خاص دارند. اين گونه بود كه رسانه‌هاي اختصاصي و تخصصي به وجود آمد. در ايران و بعد از انقلاب و با پايان يافتن جنگ تحميلي لزوم ايجاد رسانه‌هاي بيشتر و اختصاصي و تخصصي احساس شد. رشد جمعيت، حمله تبليغاتي غرب و نياز مردم به كسب خبر منجر به افتتاح شبكه‌هاي متعدد راديويي و تلويزيوني شد. اما اگر روزگاري تنها نياز جامعه راه‌اندازي راديوهاي اختصاصي چون جوان، معارف يا راديوهاي تخصصي چون ورزشي، فرهنگ يا راديو تهران، راديو قرآن و راديو پيام شد، امروز به قدري براي راه‌اندازي راديوهاي تخصصي احساس نياز مي‌شود كه به فاصله كوتاهي راديو صداي آشنا، راديو گفتگو، راديو تجارت، راديو ايران صدا راه‌اندازي مي‌شود و دكتر خجسته معاون صدا خبر از راه‌اندازي راديو بورس در آينده‌اي نزديك مي‌دهد و به نظر مي‌رسد بزودي راديو نمايش و راديو موسيقي و ... هم راه‌اندازي شود.

به نظر مي‌رسد مديران ارشد رسانه ملي بدرستي نياز جامعه را تشخيص داده‌اند و تمام همت خود را صرف راه‌اندازي اين شبكه‌ها كرده‌اند، اما در كنار اين توجه به راه‌اندازي، بايد به مخاطب و توليد محتوا و نوع عملكرد اين رسانه‌ها هم توجه كرد.

اگر جايگاه اين رسانه‌ها در رابطه با مخاطب بدرستي تشخيص داده شود و با اين رسانه‌ها برخورد شعاري نشود، قطعا اتفاق مهمي خواهد افتاد كه آثار آن در بخش‌هايي از جامعه قابل مشاهده است.

گفتن اين نكته ضروري به نظر مي‌رسد كه بسياري از انديشمندان رسانه حتي اين تعداد راديوي تخصصي را هم كافي نمي‌دانند و عقيده دارند مثلا براي كشاورزان هم بايد به فكر راديوي تخصصي بود. علاوه بر اين و در كنار اين همه راديوي تازه متولد شده، بايد فكري هم براي راديو سلامت كرد كه بشدت نياز امروز جامعه است و البته در سال‌هاي اخير به ساعات پخش آن افزوده شده است.

وقتي راديويي مثل راديو گفتگو به اين سرعت در جامعه مطرح مي‌شود و مخاطب خود را جذب مي‌كند و وقتي روزنامه‌ها و مجلات تخصصي بيشترين فروش را در ميان ديگر مجلات به خود اختصاص مي‌دهند، بايد منتظر ماند و ديد با افتتاح شبكه‌هاي تخصصي تلويزيوني چه اتفاقي در جامعه رخ خواهد داد.

 نوشته شده توسط رضا ساکی |  
خوش آمد
سرکار فاطمه خانم صداقتی گوینده رادیو جوان به جمع وبلاگ نویسان پیوسته اند.به ایشان خوش آمد   می گویم و شما را به دیدن وبلاگ ایشان دعوت می کنم.اینجا
 نوشته شده توسط رضا ساکی |  
تجربه کردن يک غلط رايج

از جام جم

سرما و يخبندان چند روز گذشته در کشور و بارش برف سنگين در اغلب استان ها باعث شد بخش هاي گوناگون خبري راديو تلويزيون و همچنين مطبوعات به اطلاع رساني و تحليل اين مساله بپردازند.

اصولا حوادث غيرمترقبه هميشه براي کشور ما دردسرساز و مشکل آفرين است ، اما اين بار دستاورد بارش برف سنگين ، تنها يخبندان و گرفتار شدن مردم در جاده ها و قطع گاز يا مرگ شهروندان نبود، لطمه ديگري هم داشت که برپيکره زبان فارسي فرود آمد! اگر گوش شما هم مانند گوش ويراستاران به برخي واژه ها و ترکيبات نامانوس و جعلي ، حساس باشد؛ حتما طي اين چند روز، متوجه يک اشتباه مهم دستوري شده ايد که پياپي تکرار مي شود.

اين اشتباه ، به کار بردن ترکيب و فعل مرکب «تجربه کردن» است ، آن هم در معنايي که تاکنون در زبان فارسي متداول نبوده است! به گفته ابوالحسن نجفي فعل to experience در زبان انگليسي به چند معني است که يکي از آنها، معادل تجربه کردن در فارسي است ولي معاني ديگري هم دارد که نمي توان آنها را به معناي تجربه کردن ، ترجمه کرد! تجربه کردن يعني چند و چون چيزي را آزمايش کردن و به صحت آن يقين کردن.

بنابراين تعريف و به کار بردن اين ترکيب در جملاتي مانند: هم اکنون بسياري از شهرهاي ايران ، پاييز را تجربه کرده اند، غلط است.

چون مسلما منظور گوينده اين نيست که در شهرهاي ايران مشغول بررسي و سنجيدن پاييز شده اند، بلکه منظور اين است که در بسياري از شهرهاي ايران هم اکنون پاييز شده است.

اما گويندگان راديو تلويزيون طي اين چند روزه آنقدر از اين ترکيب نابجا استفاده مي کنند که اهل ويرايش و اديبان مخاطب اين رسانه را متعجب مي سازند، حتما اين جمله ها را بارها شنيده ايد، مردم کازرون بعد از 30 سال برف را تجربه کردند! مردم تهران سرماي شديدي را تجربه مي کنند! طي چند روز آينده ، بارش هاي خوبي را تجربه خواهيم کرد و... گفتني است ؛ پيدا کردن جايگزين براي اين جمله ها، کار ساده اي است.

آنقدر ساده که ممکن است شما فکر کنيد حق با گويندگان رسانه ملي است. مثلا به جاي جمله هاي بالا بايد گفت ؛ پس از 30 سال در کازرون برف باريد! مردم تهران سرماي شديد را احساس مي کنند! طي چند روز آينده ، باران خوبي خواهد باريد و... حال نکته جالب توجه اينجاست که استفاده از اين جملات ، همچنان در رسانه ها ادامه دارد و انگار کسي پيدا نمي شود که به نويسندگان و گويندگان متذکر شود که از فعل «تجربه» کردن در موارد ياد شده استفاده نکنند.

در پايان اميدواريم با خواندن اين نوشته با يکي از غلطهاي رايج آشنا شده باشيد! نه اين که آن را تجربه کرده باشيد، راستي هيچ فکر کرده ايد که چطور مي شود يک غلط رايج را تجربه کرد؟ ۱/۱۱/۸۶

 نوشته شده توسط رضا ساکی |  
جاي خالي نوحه هاي محلي در رسانه ملي

از جام جم

نوحه خواني و مرثيه سرايي در رثاي امام حسين و ائمه اطهار عليهماالسلام از نمونه هاي بارز هنر ايراني و عشق و علاقه مردم ايران زمين به خاندان عصمت و طهارت است.

در شرايطي که اعراب بني اميه از يک سو با فرهنگ و هنر ايراني و از سوي ديگر با تشيع مي جنگيدند اين دو عنصر، يعني هنر ايراني و ارادت به اهل بيت پيامبر و امامان در نقطه اي تلاقي کردند و عشق ، عرفان ، زيبايي ، پرستش و اسلام علوي را به اوج رساندند. برخورد ايرانيان با اسلام در حقيقت انقلاب ديگري در خارج از عربستان بود. ايرانيان با عشق و علاقه به دين مبين اسلام و رهنمودهاي متعالي آن و با تکيه بر قول پيامبر و روايات و بهره گيري از کلام خداوند و بزرگان دين در حکمت و فلسفه ، معماري و هنرهاي تجسمي ، ادبيات و شعر و موسيقي ، پزشکي ، تاويل و تفسير قرآن و... به جايگاهي درخور و شايسته رسيدند. ايرانيان نه تنها در دوره هاي اخير که در تمام تاريخ 1400 ساله اسلام حامي و پيروان خاندان نبي و امامان معصوم بوده اند و در حمايت و پاسداري از اين ميراث بزرگ ، کوشش هاي فراواني کرده اند.

 

يکي از اين تلاش ها، زنده نگاه داشتن قيام و عقيده امام حسين ع و پاسداري از حرکت اين امام همام بوده است.

رسوم و آيين هاي گوناگوني در نقاط مختلف کشور در ايام سوگواري محرم برگزار مي شود و تعزيه از اين جمله است.

همان طور که مي دانيد در ايام عاشورا توسط مداحان اهل بيت نوحه خواني مي کنند که اين نوحه ها در برگيرنده حوادث عاشورا و ذکر مصيبت خاندان پيامبر گرامي اسلام و نيز رنج ها و رشادت هاي اهل کربلاست.

 

اين نوحه ها اغلب در دستگاه هاي موسيقي ايراني چون شور و ماهور..... خوانده مي شود. در گذشته و کما بيش حالا، مداحان اهل بيت اهل موسيقي و شعر و گاه خود سراينده اشعار مدح و مرثيه بوده اند. همان طور که گفتيم نوحه خوانان در گذشته موسيقي را بلد و در ريتم گذاري و ملودي سازي روي اشعار نوحه استاد بودند. امروز هم اگر پاي را از تهران بيرون بگذاريد خواهيد ديد که مثلا در لرستان همچنان ملودي سازي هايي روي نوحه به صورت علمي انجام مي شود و حتي گاه اين ملودي نوحه هاست که مورد تقليد آهنگسازان قرار مي گيرد و نوحه خوان هاي شهرستاني هنوز تحت تاثير مداحان پايتخت که گاه از اين روش ها براي نوحه خواني استفاده مي کنند، قرار نگرفته اند.

 

خوشبختانه هنوز در شهرستان ها، لحن ها و ريتم ها و متد عزاداري همچنان اصيل و در شان عاشورا انجام مي گيرد. شايد به تحقيق بتوان گفت سال هاست (شايد دست کم 70 سال) اشعاري که مردم در خرم آباد در ظهر عاشورا مي خوانند هيچ تغييري نکرده است ، چراکه شعر و ملوي در نهايت زيبايي و معنا قرار دارد و نيازي به تغيير آن نيست. نوحه هاي آذري هم که ديگر جاي بحث ندارد که آدم حتي اگر آذري هم بلد نباشد از شنيدن آنها بهره مي برد. در ادامه آنچه مي توان از ويژگي مداحي و نوحه خواني در خرم آباد گفت ، يکي اشعار نوحه در لرستان است.

اشعاري که در نوحه هاي لري استفاده مي شود اغلب کاملا و از آغاز به زبان لري سروده شده اند و گاه به سبب وجود واژه ها و اصطلاحات قابل ترجمه به فارسي معيار هم نيستند. اين اشعار، پر مغز و محتوا هستند و در اوزان عروضي فارسي سروده شده اند و سرايندگان آنها شاعران برجسته محلي هستند که محيط بر واقعه عاشورا و مومنين بر خاندان عصمت و طهارت هستند!

 

اين اشعار داراي ترجيع بند هستند و اين وجود ترجيع بند در نوحه هاي لري مهم ترين ويژگي نوحه خواني لري است که علاوه بر زيبا کردن کلام باعث وجود کرخواني در نوحه هاي لري شده است ، به طوري که مردم هم اين نوحه ها را بيشتر مي پسندند. نکته ديگر، قدرت اين اشعار و تلفيق درست آنها با ملودي است. وجه غالب اين آثار در عزاداري امام حسين در لرستان توجه به حماسه بودن قيام کربلاست و نوحه ها اغلب درون مايه حماسي دارند. در اين نوحه ها که شايد بتوان گفت کمتر عنصر تحريف و خرافه در آنها يافت مي شود سينه زني آرام و با فاصله انجام مي شود و طرز اجراي اين نوحه ها بويژه از باب سکوت در ملودي ها قابل پژوهش است.

 

مکث بعد از اتمام بند يا بيت و پس از آن سينه زدن جماعت ، تداعي کننده فضايي عجيب و غريب است که از ويژگي هاي اين منطقه است. در 2 هيات قديمي شهر خرم آباد که تاريخ تاسيس يکي از آنها (محله پشت بازار) بنا به پرچمي که حمل مي کنند به سال 900 هجري برمي گردد، نوحه خواني اين گونه شروع مي شود که ابتدا نوحه خوان شاه بيت يا ترجيع بند نوحه را به آواز مي خواند و بعد دسته پاسخ مي دهد و در تکرار دوم ، دسته شروع به سينه زني مي کند.در لرستان از سرنا و دهل هم براي عزاداري عاشورا استفاده مي شود و در صبح عاشورا، نوازندگان محلي آهنگي به نام (چمريونه) را مي نوازند که در واقع ملودي مرگ در لرستان است که در غم از دست رفتن عزيزان نواخته مي شود و در حقيقت براعت استهلالي است (پيش گفتن آنچه قرار است اتفاق بيفتد) براي اتفاقي که قرار است در ظهر عاشورا بيفتد. نکته تاسف برانگيز در عزاداري عاشورا در لرستان ، کم توجهي و در حاشيه قرار گرفتن تعزيه است.

 

در پايان مي توان به مديران ارشد رسانه ملي که در سال هاي اخير از پخش نوحه هاي کم محتوا از راديو و تلويزيون جلوگيري کرده اند پيشنهاد پخش نوحه هاي محلي را داد، هرچند به دفعات شاهد پخش نوحه هاي آذري از رسانه ملي بوده ايم ، اما جا دارد به نواحي ديگر کشور هم توجه شود.۳۰/۱۰/۸۶

 نوشته شده توسط رضا ساکی |  
لطفا کپي رايت را تعريف کنيد

چندي پيش در يکي از برنامه هاي راديويي که موضوع آن کپي رايت بود، اتفاق عجيبي افتاد که اين اتفاق بيش از پيش اهميت کار تحقيق را در پيش توليد برنامه هاي راديويي مشخص مي کند.
در اين برنامه که با حضور مجري و کارشناس هنري اجرا مي شد، خانم مجري از کارشناس درخواست کرد درباره کپي رايت و اهميت و وضعيت آن در ايران صحبت کند.کارشناس برنامه که البته کارشناس ثابت اين برنامه نيز هست، سخنان خود را آغاز کرد و ضمن بيان اهميت کپي رايت از مردم خواست از تکثير غيرقانوني محصولات هنري بپرهيزند. در ادامه مجري با خواندن متن هاي طنز و بداهه همين خواسته را تکرار کرد. متاسفانه سازندگان برنامه قانون کپي رايت که در حقيقت حق مالکيت معنوي يا حقوق مولفان است را به خاطر وجود دو واژه کپي و رايت اشتباه فهميده بودند و فکر مي کردند رايت همان رايت، سي دي رايتر است (
right,write) و آن را جلوگيري از تکثير غيرقانوني محصولات فرهنگي مثل سي دي هاي صوتي و تصويري تعريف کرده بودند.
نکته مهم اين بود که بحث با وجود اشتباه بودن تا نزديک به نيم ساعت پس از شروع برنامه ادامه داشت و تا آن زمان نه تنها اصلاح نشد، بلکه بر اين تعريف غلط پافشاري و تاکيد مي شد که واضح بود عوامل اتاق فرمان هم درک درستي از قانون کپي رايت ندارند.
به هر حال، برنامه ساز آن هم در يک برنامه تخصصي و انتقادي بايد بر موضوع مورد بحث اشراف داشته باشد.
منظور از اشراف، اشراف کامل نيست؛ اما سردبير و تهيه کننده برنامه بايد دست کم با تعريف، تاريخچه و حدود و ثغور بحث آشنايي داشته باشند. نه اين که فقط موضوع را انتخاب کند و باقي ماجرا را به عهده مجري و کارشناس برنامه بگذارند تا آنها هر طور دوست داشتند، بحث را پيش ببرند.
يکي از وظايف سردبيري در برنامه هاي راديويي تبيين خطمشي مشخص براي مهمان و کارشناس و توجيه گوينده يا مجري در اين باره است که بحث را از کجا شروع کند، چگونه ادامه بدهد و چگونه خاتمه دهد و چه نتيجه اي بگيرد و مهم تر اين است که وجود يک کارشناس در برنامه در واقع براي جلوگيري از تکرار چنين اشتباه هايي است، اما وقتي خود کارشناس درخصوص بحث توجيه نباشد، ممکن است اتفاق ناخوشايندي در برنامه بيفتد. نکته بعدي درخصوص چنين خطاهايي، توجيه عوامل برنامه ساز است.
مدتي است در برخي از شبکه هاي راديويي اين طور رسم شده که عوامل برنامه ساز برنامه هاي طنز و تفريحي، اشکالات و اشتباه هاي برنامه خود را با ذکر اين مطلب که ما طنز مي سازيم، توجيه مي کنند و به خود حق مي دهند طنزنويسي و برنامه تفريحي ساختن را به بي دانشي و بي حوصلگي تعريف کنند و اشتباه هاي خود را با بيان اين که مي دانستم و دانسته انجام دادم، پنهان کنند. ولي وقتي هيچ نکته اي در آن وجود نداشته باشد، لازم است تصحيح و از تکرار آن جلوگيري شود. به نظر مي رسد قدرت برنامه در نحوه تاثيرگذاري آن بر مخاطب به اين نکته برمي گردد که آيا برنامه بر عوامل برنامه ساز تاثير گذاشته است يا خير؟
يقين بدانيد وجود مشاور و تيم تحقيق در يک برنامه راديويي از واجبات است بويژه در مباحث تخصصي!

۱۱/۱۰/۸۶

 نوشته شده توسط رضا ساکی |  
غلط يابي در کلام گزارشگران ورزشي

اگر صداوسيما را سرزمين پادشاهي غلطهاي زباني ، دستوري ، نگارشي ، نحوي ، صرفي و لغوي بدانيم بدون شک گزارشگران ورزشي پادشاهان اين سرزمين اند.

ما به عنوان مخاطبان برنامه هاي ورزشي سال هاست که به اين غلط حرف زدن ها عادت کرده ايم ، به طوري که اگر گزارشگري در رسانه ملي ظهور کند که فارسي شسته رفته و درستي حرف بزند و با همان شسته رفتگي و درستي مسابقه هاي ورزشي بويژه فوتبال را گزارش کند، با اطمينان مي توان گفت موفق نخواهد بود؛ چرا که گزارشگر ورزشي خوب ، گزارشگري است که بيشتر از ترکيبات من درآوردي استفاده کرده و غلطتر حرف بزند و فارسي را دري وري صحبت کند.

فکر کنيد يک گزارشگر ورزشي هنگام گزارش نگويد: مي ريم که داشته باشيم ، برانکو نتونست خودشو پيروز ببينه ، دروازه مي رفت که باز بشه ، صداي شما رو ندارم و... البته بحث اين نوشته صحبت در مورد اين اشتباهات زباني نيست ، چرا که شکر خدا آنقدر اين غلطها زيادند که مي توانند به عنوان پژوهش در رشته کارشناسي ارشد زبان فارسي و زبان شناسي مورد بررسي قرار بگيرند. به جرات مي توان گفت در يک گزارش ورزشي فوتبال و در طول 90دقيقه گزارش نمي توان 5 دقيقه ديالوگ درست و حرف بدون اشتباه پيدا کرد.

اما در کنار اين مشکل عمده ، يک ايراد اساسي در کار گزارشگران ورزشي سازمان صداوسيما وجود دارد و آن مساله صداست. متاسفانه امروز تعداد گزارشگران خوش صدا در سازمان اندک شده است و در کنار اين عده محدود، صداهاي ناهنجاري هستند که گاهي به دليل اين که توانسته اند بامخاطب ارتباط برقرار کنند، قابل تحمل شده اند وگرنه صدايشان در حد پايين استانداردهاي لازم هم نيست. گويي براي مسوولان سازمان داشتن اطلاعات ورزشي شرط لازم و کافي براي گزارشگر شدن است و اصلا براي انتخاب و تربيت افراد به جنس صداي آنها توجه نمي شود.

اين که يک گزارشگر ورزشي فقط آماري در مورد اجداد پدري و مادري يک فوتباليست داشته باشد، کافي است و اصلا فن بيان يا اين که در طول گزارش چند بار آب دهان گزارشگر بپرد توي گلويش در درجه چندم اهميت قرار دارد؛ البته شايد اين جنس صداي بد در گزارش تلويزيوني زياد باعث اذيت و آزار نشود، چرا که به هر حال جذابيت تصوير و حساسيت بازي در واقع در برخي لحظات باعث شود که مخاطب اصلا صداي گزارشگر را درک و به آن توجهي نکند؛ اما در راديو جنبه صداي خوب گزارشگر ورزشي و طرز بيان درست او و رعايت کردن اصول ايجاد لحن در گفتار مي تواند باعث شود مخاطب راديويي با طيب خاطر، شنونده گزارش ورزشي باشد.

متاسفانه امروز در راديو و در ميان گزارشگران ورزشي نسل جديد و تازه کار کمتر صداي خوب يافت مي شود و کمتر اتفاق مي افتد آدم خوش صدايي از بد يا خوب حادثه گزارشگر ورزشي شده باشد. در گزارش ورزشي راديويي آنچه بيشتر از هر چيز مخاطب را آزار مي دهد، صداي نابهنجار گزارشگر و عدم تسلط وي بر بازي و خورده شدن کلمات و ريتم يکسان کلام است و واي به حال مخاطبي که به خاطر دسترس نداشتن به تلويزيون مجبور است از راديو يک مسابقه ورزشي را بشنود؛ البته منظور از صداي خوب حتما صدايي بي نظير و ماندگار نيست ، بلکه منظور صدايي گرم است که دست کم کمي از استانداردهاي يک صداي خوب را داشته باشد. در حال حاضر گزارشگراني در راديو وجود دارند که اصلا دستگاه آوايي آنان از جمله لب ها و دندان ها اصلا مناسب اداي صحيح صامت و مصوت ها نيست و اين گزارشگران در طول گزارش بازي آنقدر تپق مي زنند که اعصاب مخاطب را به هم مي ريزند. به نظر مي رسد اگر در گزينش و انتخاب گزارشگران ورزشي به جنس صدا توجه شود تا اطلاعات وآگاهي آنان ، نتيجه بهتري به دست آيد، چون اطلاعات و آگاهي به مرور زمان و با مطالعه به دست مي آيد، اما استعداد ذاتي و صداي دلنشين اکتسابي نيست!

 نوشته شده توسط رضا ساکی |  
درست گویندگی کنیم

 

از جام جم:

 

اگرچه درست تلفظ کردن اعراب کلمات يکي از موارد فصاحت زبان است ، اما به نظر مي رسد برخي گويندگان راديو جز اين که اعراب برخي کلمات را درست تلفظ کنند کوشش ديگري براي رسيدن به زبان فاخر و فارسي يعني درست حرف زدن را انجام نمي دهند.

امروز برخي گويندگان راديو سعي مي کنند با تلفظ درست کلمات در اصل عربي يا فارسي خود را به زبان معيار نزديک کنند که کار پسنديده اي است ؛ اما سخن اصلي اينجاست که يک گوينده بايد علاوه بر درست سخن گفتن از لحاظ اعراب کلمات ، به معناي واژه ها و غلطهاي دستوري و نگارشي هم توجه کند. اين که يک گوينده شنيدن را با فتحه ، چشم را با فتحه ، بين الملل را با فتحه روي نون و... تلفظ کند کار بسيار درستي است ؛ اما مهمتر و درست تر از آن استفاده بجا از کلمه در قالب جمله و دانستن معني لغوي و اصطلاحي کلمات است.

اگر پژوهشي صورت بگيرد و آماري به دست بيايد از تعداد کلماتي که گويندگان اصرار دارند اعراب آنها را درست تلفظ کنند شايد اين آمار از 50نفر فراتر نرود، چرا که متاسفانه هر گوينده به فراخور مطالعات خود و دايره لغات محفوظ در ذهن يک دسته از کلمات را درست و دسته ديگر را نادرست تلفظ مي کند. برخي گويندگان امروزه فقط قدرت گويندگي را در تلفظ آخر و آخر و کاربرد آنها در جمله مي دانند، در صورتي که در بيان عاميانه و امروزي آنها آخر آخرست به معني پايان ، اگرچه در ادبيات آخر به معني پايان و آخر به معني ديگري است.

در مورد اين که مساله تلفظ درست اعراب کلمات تنها مساله مهم براي گويندگان نبايد باشد، اين جمله است که يکي از گويندگان در گفتگوي تلفني با يکي از هنرمندان ايراد کرده بود: «ما شگنيديم که شما به بهانه برگزاري نمايشگاه کتاب اين ترجمه رو منتشر کرديد.» که مهم براي گوينده فقط تلفظ اعراب شنيدن با فتحه بوده است و اصلا به اين که به جاي بهانه بايد مي گفت به مناسبت توجهي نکرده است.

بسيار اتفاق مي افتد که گوينده اي کلمات را با اعراب درست تلفظ کرده اما پشت سر هم و در قالب همان جملات گفته است : گاها، فرمايشات ، اساتيد، دستورات ، تکميل نواقص و... بايد پذيرفت که گويندگان بايد در کنار اين که تلفظ مي کنند: افريقا، امريکا، بايد متوجه باشند که استعفا کردن درست است نه استعفا دادن.

به نظر مي رسد اگر گويندگان کمي مطالعه بيشتري داشته باشند و کلمات را با همان اعراب بعضا عاميانه تلفظ کنند و ذهن خود را بر اشکالات عمده دستوري و نگارشي متمرکز کنند دنيا و آخرت بهتري خواهيم داشت.

در پايان بايد گفت بسيار بجاست که گوينده فرق منتظگر با منتظر را بداند و کلمات عربي را در فارسي با رعايت حالت فاعلي و مفعولي به کار بندد، اما در کنار اين توجه به اعراب انتظار مي رود که گويندگان از ترکيب نقطه نظر به جاي ديدگاه استفاده نکنند. اگرچه کسادي با فتحه درست است بايد به اين نکته توجه کرد که چگونه مي شود يک آيتم را علي الحساب شنيد يا چگونه مي توان چيزي را موقتا در ذهن داشت يا گزارش مبسوطي را از سطح شهر شنيد!

حرف پاياني اين که گويندگان بايد در فضاهاي بداهه که متني در اختيار ندارند رعايت انصاف را در به کار بردن کلمات بکنند و با فراگرفتن آنچه نمي دانند و تسلط بيشتر بر ادبيات هم براي ارتقاي سطح کار خود بکوشند هم خطاي احتمالي سردبيران و تهيه کنندگان را در برنامه دروازه باني کنند؛ چرا که بسيار کم اتفاق مي افتد که گوينده اي مسلط اشتباه يا کاستي يک نوشته را جبران کند، هر چند کم نيستند گويندگاني که حضور آنها در برنامه باعث اعتماد به نفس تيم نويسندگي و سردبير آن برنامه است.

 نوشته شده توسط رضا ساکی |  
رویای گمشده کودکان در تلویزیون

 مطلبی که که در مهر نوشتم:

 

به بهانه روز کودک و تلویزیون

برنامه‌های کودک تا چندی پیش حتی جزو بهترین برنامه‌های تلویزیون بود. شادی و سرزندگی از نخستین نشانه‌هایی بود که با تماشای این برنامه‌ها می‌شد در چهره بچه‌ها دید؛ اتفاقی که امروز دیگر نشانی از آن در برنامه‌های کودک دیده نمی‌شود.

به گزارش خبرنگار مهر، به جرات می‌توان گفت آنچه نسل متولد دهه 60 از برنامه‌های کودک تلویزیون و در سال‌های پرتنش آن روزگار دید هرگز برای نسل‌های دیگر اتفاق نیفتاده و نمی‌افتد. سال‌های کودکی و نوجوانی بچه‌هایی که در فاصله این سا‌ل‌ها به دنیا آمدند سال‌های جنگ و نبرد و تحریم و انقلاب و وضعیت قرمز و حمله هوایی بود.

 

 

این نسل طلایی که نوجوانی و جوانی‌اش بوی شهادت گرفت، زیر چادر درس خواند و در فضایی خاکستری و رنگ‌باخته ناشی از تهاجم دشمن رشد کرد، گرچه در ظاهر نسلی سوخته به نظر می‌رسید، اما تلویزیون برای کودکان آن سال‌ها همدم و مونسی بی‌بدیل بود، از آن جهت که با پخش تیتراژ معروف برنامه کودک شبکه یک و شنیدن آن موسیقی بیادماندنی، تمام سختی، تلخی و درماندگی‌های آن روزگار از ذهن کودک رخت برمی‌بست و جای خود را به رویاهای شیرین و دنیای کارتون‌های جذاب می‌داد.

 

مقایسه آنچه این نسل از تلویزیون دیده با برنامه‌های ویژه نسل سوم ما را متوجه این نکته می‌کند که دوره آخرالزمان به هزار و یک دلیل برای رابطه کودک ایرانی و تلویزیون آغاز شده است. شاید مهمترین دلیل آن این باشد که امروز اگر چه انیمیشن‌های پرمحتوا در غرب همچنان تولید می‌شود، اما متاسفانه برخی دلایل باعث شده پخش آنها از رسانه ملی محدودیت داشته باشد.

 

شاید به همین دلیل است که امروز در پخش کارتون هم محدودیت محتوا هست و هم محدودیت انتخاب. البته نکته مورد بحث فقط در رابطه با پخش تولیدات خارجی نیست، در کنار مجموعه‌های خارجی که در سال‌های دهه 60 و نیمه اول دهه 70 از تلویزیون پخش شد به نام بسیاری از کارتون‌ها و مجموعه‌های ساخت داخل برمی‌خوریم که اتفاقاً برای جوانان و نوجوانان و کودکان آن دوره جذابیت بیشتر و حسی نوستالژیک قویتر نسبت به مشابه خارجی کارتون‌های آن دوران داشتند.

 

چرا پخش کارتون‌های خارجی از تلویزیون تا به حال باعث پیشرفت چشمگیر در عرصه ساخت انیمیشن ایرانی نشده است؟ اصلاً بحث بر سر تکنیک یا امکانات نیست، بلکه بحث این است که چرا در سال‌های بعد از اتمام جنگ و آغاز دهه 70 حتی در حد و اندازه کاری چون مجموعه "زهره و زهرا" یا "علی کوچولو" در عرصه کودک نداشته‌ایم. منظور از حد و اندازه همان امکانات کم تصویرسازی است.

 

به یاد بیاوریم ترانه تیتراژ آغازین مجموعه "علی کوچولو" را که در خانه قدیمی ایرانی اتفاق می‌افتاد. علی کوچولو در فضایی پخش می‌شد که هنوز کشور مملو از بوی باروت بود و سازندگان این سریال چه زیبا پدر علی کوچولو را مثل بچه‌های دیگر که پدرشان را به جبهه فرستاده بودند به تصویر کشید. حال چرا دیگر علی کوچولو ساخته نمی‌شود؟

 

آنچه کودک امروز ایرانی به آن نیاز دارد نه کارتون فوتبالیست‌ها نه دیجیمون و نه کارتون‌هایی از این دست است، آنچه کودک ایرانی به آن نیاز دارد پخش فیلم‌های انیمیشن پرمحتوا و آثاری است با محتوای ایرانی اسلامی. ذهن کودک دهه 60 مملو از کارتون‌های بیادماندنی است که برخی شاهکار سینمای کودک در جهان به شمار می‌روند.

 

 

کودک و نوجوان اگر در دهه 60 و نیمه دهه 70 مجموعه‌هایی چون می تی کومون، مگ مگ و دوستان، پسر شجاع، زبل خان، معاون کلانتر، مهاجران، پینوکیو، ملوان زبل، پروفسور بالتازار، واتو واتو، شهر آجیلی، بابا لنگ دراز، خانواده دکتر ارنست، حنا دختری در مزرعه و ... را دید و در کنارش محله برو بیا، هشیار و بیدار، آفتاب و مهتاب، خونه مادربزرگه، چاق و لاغر، شهر موش‌ها، مدرسه موش‌ها، علی کوچولو، زهره و زهرا، هادی و هدی، کار و اندیشه و ... را تماشا می‌کرد.

 

کافی است چشم‌هایمان را ببندیم و یکبار دیگر کارتون‌ها و مجموعه‌های داخلی گذشته را مرور کنیم؛ یا شعر و موسیقی آن را به یاد آوریم. شاید بسیاری از خاطرات کودکان و نوجوانانی با این ملودی‌ها گره خورده باشد.

امانت داری و اخلاق مداری

 

استفاده از اين خبر فقط با ذکر منبع " خبرگزاری مهر " مجاز است.

  

 

 نوشته شده توسط رضا ساکی |  
نوآوری بدون ویرایش

مطلبی که برای جام جم نوشتم: 

 

با اين که در گذشته نه چندان دور، برخي از استادان ادبيات با به کار بردن علائم سجاوندي و ويراستن متون مخالفت مي کردند ؛ اما با گذر زمان ، اهميت ويرايش مطالب بيش از پيش براي ناشران و نويسندگان مشخص شد؛ به طوري که امروزه کمتر نويسنده اي است که نوشته اش را براي ويرايش به دست ويراستاران نسپرد؛ اما اهميت کار ويراستاري بويژه ويراست زباني (نه فني) متون در صداوسيما بخصوص راديو دوچندان است.

صداوسيما که سال هاست مروج غلط صحبت کردن زبان فارسي در جامعه است ، بيشتر از هر رسانه ديگري نياز به توجه و صيانت از زبان فارسي دارد و بايد نظارت بر اين نهاد، بيشتر از هر جاي ديگري صورت گيرد؛ اما متاسفانه در شبکه راديويي جوان که سال هاست ادعاي کشف شيوه هاي بياني تازه و زباني نو را در ارتباط با شنوندگان دارد، واحد ويرايش ، واحدي منفعل و تشريفاتي است که هيچ گونه نظارتي بر آنچه در اين شبکه نوشته و خوانده مي شود، ندارد.

بدرستي معلوم نيست که هدف از حذف واحد ويرايش اين شبکه در دوره مديريت قبلي چه بوده است؟ آيا واحد ويرايش سدي مقابل تجربيات تازه زباني در اين شبکه به حساب مي آمده؟ آيا چون ويراستاران به نويسندگان اجازه استفاده از لغات زبان مخفي و اشتباهات دستوري و نگارشي را نمي داده اند، اين واحد حذف شده است؟ ولي آنچه مشخص است ؛ اين است که در دوره مديريت جديد اين شبکه هم واحد ويرايش به همان کار هميشگي خود ادامه مي دهد و در واقع هيچ کاري نمي کند؛ اما اگر شنونده برنامه هاي راديو جوان باشيد، متوجه مي شويد که بسياري از اشتباهات لغوي و دستوري و نگارشي هر روز از طريق برنامه هاي اين شبکه به مخاطب منتقل مي شود.

البته برخي از نويسندگان و سردبيران اين شبکه ، اشتباهات فاحش خود را با بيان اين نکته که ما طنز مي نويسيم ، پنهان مي کنند؛ در حالي که طنزنويسي يعني استفاده درست از دستور زبان و صنايع بديعي و بعلاوه طنزنويسي اگر هم مي خواهد تغييري در زبان ايجاد کند و ضعف تاليفي ايجاد کند، بايد بداند که چه مي کند؛ چراکه برخي از عيوب نگارشي و دستوري همچون تنافر، غرابت ، مخالفت قياسي و تعقيد مي تواند طنزپرداز را در طنزپردازي ياري دهد.

به نظر مي رسد، شبکه راديويي جوان ، بيش از هر شبکه ديگري نياز به ويراست مطالب دارد تا اين شبکه از وضعيت نابسمان زباني که متکي بر هيچ پژوهش يا افق روشني هم نيست ، نجات يابد.

نکته مهم اينجاست که چگونه مي شود به نويسندگان جواني که هنوز در ابتداي راه و در حال آزمون و خطا براي نوشتن هستند، اجازه داد که خود ويراستار اثر خود باشند.

متاسفانه يا خوشبختانه ، امروز نويسندگان جوان ، شروع کار خود و تمرين براي درست نوشتن و بهتر نوشتن را در برنامه هاي تاثيرگذار شبکه جوان ، آزمون و خطا مي کنند و اين در حالي است که شايد سردبيران که مسوول اصلي محتواي برنامه ها هستند، سررشته اي از کار ويرايش زباني نداشته باشند!

ناهماهنگي افعال ، جمع بستن افعال فارسي با علائم جمع عربي ، استفاده نابجا از فعل هاي معين و معين کردن افعال غيرمعين و درست استفاده نکردن از حروف اضافه ، ربط، نشانه مفعول صريح و... از مهمترين موارد مشکل در اين شبکه راديويي است.

مشکل ديگر بداهه هاي گويندگان شبکه و استفاده نابجا از ترکيبات نامانوس (گزارش مبسوط) يا به کار بردن کلمات در غير معناي اصلي (کنکاش به جاي فکر کردن) است که البته در ديگر شبکه هاي راديويي هم شنيده مي شود.

در پايان ، بايد گفت به نظر نمي توان دليل مناسبي براي حذف واحد ويرايش در شبکه جوان پيدا کرد؛ نکته اي که مسوولان اين شبکه بايد قدري بيشتر به آن فکر کنند، چراکه ويراستاري از استادي هيچ نويسنده اي نمي کاهد؛ بلکه بر آن مي افزايد.

 نوشته شده توسط رضا ساکی |  
چارخونه

 / نگاهی به مجموعه‌های طنز / نوشته ای از من که در مهر منتشر شد.


 در ستایش طنز موقعیت


شکی نیست که مجموعه‌های طنز 90 قسمتی در دوران رکود خود هستند، اما در میان همین رکود و بیمزگی اتفاقی در جریان است که می‌تواند نویدبخش روزهایی خوش باشد.
به گزارش خبرنگار مهر، هر چند مهران مدیری سلطان بی‌رقیب تلویزیون در عرصه طنزهای شبانه است، اما متاسفانه او هیچوقت نخواست یا نتوانست خود را از دیالوگ‌محوری و شوخی‌های زبانی رها و کمی از انرژی‌اش را صرف خلق طنزهای موقعیت کند.البته مدیری در تمام این سال‌ها گاهی نبوغی نشان می‌داد، ولی اجرای نادرست آن نبوغ نه تنها باعث ادامه خنده مخاطب نمی‌شد، بلکه فضایی بیمزه و کشدار به وجود می‌آورد که حتی دیالوگ‌ها هم توانایی ذره‌ای دخالت در آن و ایجاد خنده نداشتند.با اینکه توجه به کمدی موقعیت در آثار مدیری در ضربه زدن با شکم بامشاد در "نقطه‌چین"، پرتاب کیف در "پاورچین"، دعواهای فرهاد و داود برره یا با لوله بر سر افراد زدن در مجموعه‌های دیگر دیده می‌شود، اما در مجموع فضای حاکم بر کارهای مدیری فضایی محدود، بسته و از لحاظ فضای حرکتی بازیگران بسیار کرخت است.شاید وجود تیم قدرتمند نویسنده در آثار مدیری و قدرت خلاقیت او و دیگر کمدین‌های گروهش در استفاده از تکیه‌کلام‌ها و گویش‌های من‌درآوردی و لحن‌های گوناگون باعث دوام و حضور طولانی او در سیما شده باشد، اما همین مزایا امروز دیگر معایب آثار مدیری هستند. نکته قابل تامل در کارهای مدیری مجموعه "شب‌های برره" است که در آنجا به علت داشتن فضاهای خارجی متعدد و محیط باز و نوع داستان‌ها و روایت‌ها، فضایی برای طنز موقعیت فراهم بود.البته می‌توان گفت مدیری هم به زیرکی این را دریافته بود، اما این کمدی‌های موقعیت و این فضاهای طنزآمیز از چیزی مثل افتادن کور در حوض یا مسخره کردن رقص‌های محلی فراتر نرفت و اگر هم کمدی موقعیتی ایجاد شد به دلیل کم‌تجربگی از بین رفت. این بی‌تجربگی مربوط به کل سینما و تلویزیون ماست نه فقط شخص خاص.

اما در کنار مدیری کارگردان‌های دیگری هم در ساخت مجموعه‌های 90 قسمتی طبع‌آزمایی کرده‌اند که از میان آن رضا عطاران با رویکردی متفاوت و توجه بیشتر و علمی به کمدی موقعیت پا به این عرصه گذاشته است. در اینجا قصد پرداختن به نقاط قوت و ضعف کار عطاران را نداریم، ولی او را به نوعی پایه‌گذار توجه به کمدی موقعیت در سیماست. از این جهت که برای ایجاد اتفاق طنزآمیز برنامه دارد و بلد است چگونه با کمدی موقعیت از تماشاگر ایرانی خنده بگیرد.فضای پرتحرک داخلی و وسعت و تعدد فضاهای خارجی در کارهای عطاران به او این امکان را می‌دهد که از تعقیب و گریزها و انواع حرکات و رفتار استفاده کند و بدون دیالوگ از مخاطب خنده بگیرد. در فضای موقعیت دیالوگ باید به نوعی مکمل فضا باشد و صحنه طوری طراحی شود که بدون صدا هم مخاطب را به خنده اندازد. مورد مهمی در طنز موقعیت که رد پای آن در تمام تاریخ سینمای کمدی بسیار کمرنگ است و بسیاری از کمدی‌های ایرانی در حقیقت نسخه تصویری نمایش‌های رادیویی هستند.

به این ترتیب توجه به کمدی موقعیت چیزی است که گریبان سازندگان مجموعه‌های طنز را گرفته و اتفاقا این اتفاق خوش‌یمنی است. چرا که در سینما و تلویزیون اصل و اساس بر وجه تصویری اثر است و خندیدن نباید فقط در اثر شنیدن دیالوگ بامزه اتفاق بیفتد.

مجموعه طنز "چارخونه" که تا پیش از ماه مبارک رمضان هر شب روی آنتن شبکه سه می‌رفت و قرار است پس از حدود یک ماه وقفه با سر و شکلی جدید پخش آن از سر گرفته شود، به خوبی توانست از وجود بازیگران چهره و معروف مجموعه‌های طنز برای جذب مخاطب استفاده کند. اما اگر بخواهیم "چارخونه" سروش صحت را از لحاظ چگونگی کمدی موقعیت بررسی کنیم، باید گفت سازندگان آن از همان ابتدا به وجود طنز موقعیت در مجموعه تاکید داشتند.آنچه مسلم است این اتفاقات کمیک در اوایل پخش مجموعه بسیار بیشتر بود و هر چه "چارخونه" پیشتر رفت مانند "ترش و شیرین" عطاران از تعداد شوخی‌های موقعیت آن کم شد. "چارخونه" هم مانند دیگر مجموعه‌هایی که به کمدی موقعیت توجه داشتند در خلق برخی صحنه‌ها و واکنش‌ها موفق بود و سازندگان آن سعی داشتند با استفاده از ابزار صحنه در کنار دیالوگ‌ها و روند اصلی داستان یک موقعیت طنز ایجاد کنند.اما نکته اینجاست که گرچه در "چارخونه" در برخی موارد چیزهایی شنیده می‌شود که فراتر از خطوط قرمز است، ولی کاش این مجموعه می‌توانست کمدی موقعیت را جدیتر بگیرد و تا پایان از آن بهره ببرد. اما پیوستن شخصیت نظیر شنبه با بازی جواد رضویان به "چارخونه" که متاسفانه شخصیتی دیالوگ‌محور و رادیویی است، مجموعه را به سمت طنز رادیویی پیش برد، در حالی که می‌شد این شخصیت را سینمایی با حرکات رفتاری کمیک طراحی کرد.
 

 نوشته شده توسط رضا ساکی |  
فهرست اصلی
آرشیو موضوعی
دوستان
پیوندهای روزانه
هفتان
آرشیو مطالب
امکانات
اين وبلاگ را صفحه خانگي خود كنید!   ذخيره كردن صفحه!   اضافه کردن این وبلاگ به علاقه مندیها!   لینک RSS

Copyright © 2006 All Rights Reserved by obeyd.Blogfa.com