تبليغاتX
عبید شاکی

تو ز شادی خند خند و نیستی آگاه از آن // که فلک بر تو بخندد روز و شب در زیر لب

درباره وبلاگ
... اما حاجی آقا فقط یک داستان سیاسی نیست، مسائلی چون تعداد زوجات و اوضاع خدمتکاران منزل حاجی آقا و رشوه خواری و دروغ و تزویر همه از عناصری هستند که هدایت با آنها شوخی می کند. شکل و شمایل حاجی آقا و تعابیری که هدایت در لحظه لحظه داستان از واکنش های او و حالات چهره اش می دهد و دردی که امان او را بریده و نشیمنگاه او را دچار عذاب کرده است از عناصر دیگر شوخی در حاجی آقاست. جمله معروف «توی دنیا دو طبقه مردم هستند به چاپ و چاپیده، اگر نمی خواهی جزو چاپیده ها باشی سعی کن که دیگران را بچاپی...» که از زبان حاجی آقا صادر می شود طنز تلخ و روش استعمار مردم به دست امثال حاجی آقاست، جمله ای که شاید مانیفست زندگی بسیاری از مردم و دولت ها و حکومت ها باشد، و حقیقت تلخی از مناسبات آدم ها...
طنازان
آمار وبلاگ
خبر داغ

دوشنبه ۲۰ خرداد ساعت ۶ تالار اندیشه حوزه هنری دومین نشست دگرخند با عنوان طنز در مینی مالیسم!و نقد کتاب" بازی عروس و داماد" ازخانم بلقیس سلیمانی.اخبار تکمیلی به اطلاع عموم می رسد!

تکمیلی:

- خانم سلیمانی مهمان این نشست هستند! 

خبر دوم از رضا رفیع:

سلام بر دوستان و دشمنان شکرخند!......بار دیگر شنبۀ اول ماه از راه آمد و باز نوبت به شکرخندی دیگر رسید. پس بی هیچ مقدمه و موخره ای اعلام می شود که نوردهمین جلسۀ شب شعر طنز شکرخند، روز شنبه 4 خرداد از ساعت 5 تا 8 بعد از ظهر در فرهنگسرای هنر(ارسباران) تشکیل می شود. حضور سبز و پر طنز شما باعث شادی روح جمیع طنزپردازان گذشته و حال و آینده خواهد شد. چشم انتظار دیدار روی گل شما هستیم.مکان: ضلع شمال غربی پل سیدخندان، خیابان جلفا، فرهنگسرای هنر(ارسباران)

 نوشته شده توسط رضا ساکی |  
منوچهر احترامي در بررسي كار چخوف

گزارش نشست دیروز در حوزه به نقل از ایسنا:

منوچهر احترامي چخوف را به يك راننده‌ي ناشي پيش‌بيني‌نشدني تشبيه كرد و گفت: هيچ نويسنده‌اي نيست كه زير دين چخوف نباشد.

به گزارش خبرنگار بخش ادب خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، اين پيشكسوت طنز در نشست دگرخند دفتر طنز حوزه‌ي هنري كه روز گذشته (سه‌شنبه) در بررسي آثار و طنز چخوف برگزار شد، پس از نمايش تله‌تئاتر «خواستگاري نظامي» چخوف، درباره‌ي زمان آشنايي‌اش با آثار اين نويسنده‌ي روس گفت: فكر مي‌كنم هشت يا نه ساله بودم كه يكي از ترجمه‌هاي قديمي از آثار چخوف را با مقدمه‌ي مفصلي كه درباره‌ي فكاهي‌نويسي چخوف بر آن نوشته بود، خواندم. اين آشنايي حتا قبل از كودتاي 28 مرداد صورت گرفت و چخوف چون روس بود، در آن دوره در اين‌جا معروف شده بود و آثارش چاپ مي‌شدند.

اين نويسنده‌ي طنزپرداز ادامه داد: پس از خواندن آثار ديگري از چخوف فهميدم كه او اقيانوسي است و فكر مي‌كنم پايان آشنايي من با او مشخص نباشد؛ چون واقعا بي‌كران است.

احترامي در ادامه‌ي سخنانش گفت: چخوف نمايش‌نامه‌هاي تك‌پرده‌يي زيادي دارد و ظاهر كارش خيلي ژورناليستي است و به نظر مي‌رسد گاهي يك‌روزه متن‌هايي براي مطبوعات مي‌نوشته است. او در طول نزديك به 26 سال كار، حجمي از آثار را ارائه داده كه حيرت‌آور است و غير از بخش‌هاي روزنامه‌يي كارهايش كه بيش‌تر طرح هستند، همه‌ي آثارش ماندگارند.

او همچنين تأكيد كرد: چخوف را نمي‌توان در يك نگاه بررسي كرد؛ بايد مجموعه‌ي كارهايش را خواند و دانه ‌دانه بررسي كرد و يا شخصيت‌هايي را كه در آثارش خلق كرده است، همين‌طور. مثلا ماركز يا همينگوي در آثارشان چند شخصيت بيش‌تر ندارند؛ اما چخوف در هر قصه و نمايش‌نامه‌اش مثل «مرغ دريايي» و «باغ آلبالو» شخصيت‌هاي فراواني دارد كه همه اثرگذاراند و در سايه نيستند. درباره‌ي چخوف مثل اين است كه بگوييم شبيه يك راننده‌ي ناشي است كه تو نمي‌داني چه زماني در جاده به خاكي مي‌زند و چه زماني مسير عوض مي‌كند؛ چيزي پيش‌بيني‌نشده است و اين يعني خود زندگي. او زندگي را تعريف نمي‌كند؛ بلكه خود زندگي را نشان مي‌دهد. چخوف متخصص اين‌ كار است. درباره‌ي شخصيت‌هايش نمي‌توان فهميد كه يك لحظه بعد چه مي‌كنند.

احترامي گفت: چخوف چيز اضافه‌اي در آثارش، بويژه در نمايش‌نامه‌هايش، نمي‌آورد. حتا اگر در صحنه‌اي تفنگي بر روي ديوار آويزان باشد، معتقد است كه حتما بايد تا پايان صحنه گلوله‌اي از آن شليك شود. حركت‌ها، ديالوگ‌ها، تصميم‌ها و اتفاق‌ها پيش‌بيني‌نشده‌اند و اين ‌كار چخوف است. به همين دليل است كه وقتي يك قصه از او را بارها مي‌خوانيم، باز دل‌مان مي‌خواهد دوباره آن‌را بخوانيم؛ مثل شعر حافظ است كه باز مي‌خوانيم و دوست داريم دوباره بخوانيم.

اين پژوهشگر طنز در ادامه توضيح داد: ديالوگ‌ها و قصه‌هاي چخوف تك‌ديالوگ يا تك‌قصه نيستند. او با همه‌چيز قدم به قدم پيش مي‌رود؛ از جمله با شخصيت‌هايش. در تمام نمايش‌نامه‌هاي او دانشجويي وجود دارد كه از ابتدا تا انتهاي عمرش، شغلش دانشجويي است. اين قبيل شخصيت‌ها در همه‌ي نمايش‌نامه‌هاي او مرتب تكرار مي‌شوند. در صحنه‌هاي او، صحنه يا رو به باغ باز مي‌شود؛ چون به‌هرحال فضاي بورژوازي است، و يا ميز و صندلي در آن چيده شده است. فضاها و حركت‌ها خيلي ساده‌اند و پيش‌بيني‌نشده. و اگر او را با گي دو مو پاسان مقايسه كنيم، بايد بگوييم مو پاسان درباره‌ي زندگي آدم‌ها مي‌نويسد؛ اما چخوف خود زندگي را به تصوير مي‌كشد. تفاوت ديگر او با بقيه در اين است كه چخوف همراه با آدم‌هايش مي‌آيد و براي همه‌ي آن‌ها دل‌سوزي هم مي‌كند. طنز او نمي‌خنداند؛ ولي به فكر وامي‌دارد. ترسيم آدم‌ها در آثارش بيش‌تر ما را به خنده وامي‌دارد. او دنيايي دارد پر از آدم‌هايي كه همه عاشق‌اند و خطاكار و معصوم.

منوچهر احترامي همچنين درباره‌ي وجود فضاي گروتسك يا طنز سياه در آثار چخوف گفت: طنز گروتسك زشت‌تر نشان‌ دادن زشتي‌هاست؛ چخوف زشتي‌ها را نشان مي‌دهد؛ ولي هيچ‌كس را گناه‌كار نمي‌بيند. او توانايي اين را دارد كه فانتزي را با مسائل معمولي روزمره قاطي كند. در تصويرسازي معركه است و حتا خيلي از نويسندگان ايراني در همان سال‌هايي كه شروع كردند به قصه‌ نوشتن، از او تقليد كردند و او سهمي در آثار ادبي آن دوره‌ي ما دارد. چخوف خيلي از زشتي‌ها را نشان مي‌دهد؛ اما زشت نشان نمي‌دهد؛ با لطافت و عطوفت نشان مي‌دهد. فرق من و چخوف مثل فرق من و هوشنگ مرادي ‌كرماني است. قصه‌هاي مرادي كرماني خيلي تصويري‌اند و بنابراين همه‌ي كارهايش فيلم مي‌شوند. چخوف در اين‌ كار تبحر دارد؛ يعني چيزهايي را كه مربوط به قصه نيست، نمي‌آورد و چيزهايي را كه احتمالا مربوط به قصه است، مي‌آورد.

وي درباره‌ي تاثير چخوف بر آثار ادبي ايران نيز گفت: يك نويسنده‌ي فرانسوي مي‌گويد اگر چخوف نبود، من هم نبودم. هيچ نويسند‌ه‌ي فرانسوي نمي‌تواند ادعا كند كه رگه‌اي از آثار چخوف در كارهايش نيست. حتا در فيلم‌هاي كوروساوا اثر گذاشته است. در كار ما هم در نوشته‌هاي صادق هدايت و در تك‌قصه‌هاي كوچك خيلي قشنگ اوايل كار صادق چوبك، اين فضاها را مي‌بينيم. در قصه‌ها و آدم‌هاي ديگر هم مي‌بينيم؛ حتا برخي از نويسندگان ما برخي از قصه‌هاي او را به نام خود چاپ كرده‌اند؛ مثل «تمشك تيغ‌دار». ماركز هم براي آثار كوتاهش از فرانسوي‌ها و فرانسوي‌ها هم از روس‌ها و چخوف اثر گرفته‌اند. معتقدم هيچ نويسنده‌اي در هيچ‌جاي دنيا نيست كه بعد از چخوف، زير دين او نباشد؛ به خاطر فضاهايي كه ساخته و نوع برخوردي كه با قصه داشته و همراهي‌اش با آدم‌ها. چخوف براي همه اشك مي‌ريزد.

در ادامه‌ي برنامه، تله‌تئاتر ديگري از آثار چخوف پخش شد و احترامي درباره‌ي آن خاطرنشان كرد: اجراي برخي از كارهاي او خيلي سخت است؛ چون متن‌ها خيلي ساده‌اند و ظاهرشان عمقي ندارند، بويژه نمايش‌نامه‌هاي بلندش كه كم‌تر اجرا مي‌شوند. كارهاي او مي‌تواند خيلي آموزشي باشد و در فضاي دانشگاهي ما اجرا شود. در آثار او، سوژه‌ها بهانه‌اي هستند براي اين‌كه درون افراد را هم بشكافند. نقطه‌ي عطف همه‌ي آثار چخوف انسان است. او هيچ‌ كار معمولي‌اش با كار معمولي آدم‌هاي معمولي همسنگ نيست و نمايش‌نامه‌هاي اوليه‌اش كه خيلي تلخ نيستند، به هيچ‌وجه به پاي قصه‌هاي كوتاهش نمي‌رسند.

 نوشته شده توسط رضا ساکی |  
رسانه اي به نام لطيفه!

 

لطيفه‌ يك گونه از شوخ طبعي است كه در شكل رسانه اي خود، هم رسانه سنتي محسوب مي شود (لطيفه‌ در مراسم) و هم رسانه مدرن (sms )!


رسانه اي به نام لطيفه!
گفتاري در باب نقش رسانه اي لطيفه در انتقال پيام

لطيفه‌ها در كنار مثل‌ها و چيستان‌ها و قصه‌ها و... ادبيات شفاهي ما را تشكيل مي‌دهند و مي‌توان به جرات گفت لطيفه‌ها بخش قابل‌توجهي از ادب شفاهي فارسي را شامل مي‌شوند كه برخلاف مثل‌ها و چيستان‌ها هنوز درحال زايش و تكامل هستند و شايد روزانه هزاران لطيفه تازه بر گنجينه ادبيات شفاهي ما اضافه شود. با نگاه اول به تاريخ تكامل شوخ‌طبعي در ادبيات شفاهي و كاركرد لطيفه‌ها در جوامع سنتي درخواهيم يافت كه لطيفه‌ها اضافه بر كاركرد تفريحي ، بهترين ابزار براي انتقال پيام در جوامع سنتي بوده‌اند. حجم زياد لطيفه‌ها در گستره ادبيات فارسي و اقبال آن بين عموم باعث مي‌شود كه اذعان كنيم لطيفه‌ها نقش مهمي را در بزنگاه‌هاي تاريخ بازي‌ مي‌كرده‌اند و رسانه‌اي سنتي محسوب مي‌شده‌اند كه علاوه بر كاركرد تفريحي و بعد تعليمي، به‌طور مستقيم يا غيرمستقيم پيامي را هم به مخاطب انتقال مي‌داده‌اند؛ مثل پيامي چون: شاه ستمكار است، ماليات ناعادلانه است يا جنگ در پيش است. لطيفه ناظر بر انتقاد از اوضاع اجتماعي، مقابله با بي‌عدالتي‌ها و افتاي خيره‌سري‌هاست. هدف لطيفه‌پردازان اين است كه مي‌خواهند جنايت را رسوا و حماقت را مسخره كنند و از اين‌روي تا مي‌توانند آن را بكاهند يا از ريشه بر كنند!(1) اين كاركرد اجتماعي وقتي موضوعاتي چون قساوت زورمندان و ظلم پادشاهان را دربر مي‌گرفت يا وارد حريم دربار مي‌شد يا درمورد تابوهاي ديني، سياسي و جنسي جامعه سخن مي‌گفت، در واقع منتقل كننده پيام هم بود.
لطيفه‌ها از لحاظ ساختاري، طنز عبارتي محسوب مي‌شوند. ساختار آثار طنزآميز و شوخ‌طبعانه اغلب 3 جنبه دارد: 1 – طنز عبارتي 2 – طنز مضموني 3 – طنز موقعيت كه طنز عبارتي چنين است كه گاه نكته‌اي يا لطيفه‌اي در ذهن هزال نقش مي‌بندد كه در عبارتي كوتاه مي‌آيد. اين نوع طنز گاهي يك ضرب‌المثل است يا جمله‌اي كه حاوي نكته‌اي نيشدار است. زماني بخشي از يك ديالوگ است يا نوعي بازي با كلمات و ابهامات زباني، شوخي‌ها و سخريه‌ها و تمام شكل‌هايي كه بيان طنزآميز در عبارتي موجز، صريح و بسته در خود ارائه مي‌دهد. (2)مشخصه اصلي لطيفه در مقايسه با ديگر انواع شوخ‌طبعي و قالب‌هاي گوناگون ادبي و نمايشي ايجاز آن است و همين ايجاز لطيفه و ارائه حجم زياد معني با لفظ اندك چيزي است كه لطيفه‌ها را منحصر به فرد كرده است.
لطيفه‌ها به همين دليل هميشه وجود داشته‌اند و به علت شفاهي‌بودن هميشه از تيغ سانسور رسته‌اند و باز به علت ناشناس‌بودن راوي يا مولف آن از پيگيري قضائي و حكومتي در امان بوده‌اند. از آنجا كه لطيفه براي ايفاي نقش خود به عنوان ابزاري براي تفريح زمان و مكان مشخص نمي‌خواهد و مثل رسانه منبر، پرده‌خواني يا اعلاميه يا سخنراني نياز به تعداد زياد مردم و ايجاد سروصدا ندارد، داراي موضوعات متنوع و تعداد بسيار فراوان است؛ علاوه بر آن لطيفه به دلايلي كه گفته شد، بي‌باك و جسور است و تقريبا هيچ خط قرمز و مرزي نمي‌توان براي آن تصور كرد. مخاطب لطيفه مي‌تواند يك نفر باشد يا صد نفر و لطيفه مي‌تواند پيام خود را در هرمكان و در هر زماني حتي به يك نفر ارائه دهد كه اين ويژگي منحصربه‌فرد لطيفه  است! نيست لطيفه هميشه هست و مي‌توان گفت كه جايگزيني ندارد؛ هرجا جمعي از مردم باشند – چه در عزا و چه در عروسي لطيفه هست؛ در خانه، مغازه، حمام، ورزشگاه، مجلس، تاكسي، در اداره و... – لطيفه‌ها وجود دارند و اين بدين معناست كه لطيفه‌ها هم در فضاي رسمي جامعه و هم در فضاي غيررسمي آن وجود دارند و كار خود را انجام مي‌دهند و تقريبا مي‌توان گفت در برخورد با لطيفه‌ها نه مي‌توان نظارت كرد، نه مي‌توان حمايت كرد، نه مي‌توان آن را دولتي كرد، نه مي‌توان به بخش خصوصي واگذارشان كرد. لطيفه‌ها هميشه چون سايه‌ها وجود دارند؛ هستند ولي نيستند، مانند هوا همه‌جا را دربر گرفته‌اند ولي به چشم نمي‌آيند! عمران صلاحي، فكاهي (لطيفه) را صورت تكامل‌يافته هزل مي‌داند و در تعريف فكاهه مي‌نويسد: «فكاهه هزلي است كه از جنبه خصوصي درآيد و جنبه عام بگيرد».(3) اين تعريف به‌نظر درست است چراكه لطيفه هم مانند هزل بي‌پرواست و به همه‌جا سرك مي‌كشد و هيچ مرزي براي خود قائل نيست !اما كنترل اخبار و انحصار رسانه‌اي از همان آغاز شكل‌گيري رسانه‌ها وجود داشت. اين انحصارها، مميزي اخبار و اتفاقات در جامعه و فيلترينگ موجود در كشورها و موانعي كه بر سر راه جريان آزاد اطلاعات در كشورها وجود دارد، اين امكان را براي لطيفه به‌وجود آورد تا به وسيله استفاده از سامانه پيام كوتاه گوشي‌هاي همراه، نقش مهم و حساسي را در انتقال پيام در جوامع برعهده بگيرد. رسانه‌هاي مدرن از حداقل زمان براي انتقال پيام به مخاطب بهره مي‌گيرند و سرعت انتقال پيام در آنها بسيار بالاست؛ طوري كه بسياري از اخبار را كه مفصل هستند يا از درجه اهميت كمتري برخوردارند، حذف مي‌كنند يا در بخش‌هاي ديگري پوشش مي‌دهند اما لطيفه به سبب كوتاهي و ايجاز موجود در آن و سبكي حجم آن، نه تنها سرعت كمتري نسبت به رسانه‌هاي مدرن ندارد بلكه بسيار سريع‌تر از آنها وقايع را بيان مي‌كند! در جوامع پيشرفته كه سيستم ناظر دولتي به شدت بر اخبار و اطلاعات توجه دارد و سعي مي‌كند مانع گسترش اخبار از طريق رسانه‌هاي موجود در كشور شود اين لطيفه‌ها هستند كه در لابه‌لاي ستون روزنامه‌ها، پيام كوتاه از طريق تلفن همراه، در مجالس، مهماني و دوستانه و... وظيفه پيام‌رساني را انجام مي‌دهند به طوري كه مي توان گفت لطيفه يك قالب ادبي است  كه در عصر جديد شكل رسانه اي يافته و به عنوان يك رسانه مدرن تحول پيدا كرده است.
لطيفه‌ها از هزاران سال پيش وجود داشته‌اند و امروز چنان با زندگي پرسرعت و تكنولوژي روز عجين شده‌اند كه انگار ساخته و پرورده عصر ماشين هستند. كاركرد لطيفه‌ها در اين عصر دوچندان قرون گذشته است؛ لطيفه‌ها گاه آن‌قدر كوتاه‌اند كه آدمي درحال رانندگي هم مي‌تواند آنها را روي گوشي همراه خود بخواند و لذت ببرد و كسب خبر كند! لطيفه‌ها كه از زبان طنزآميز و چندلايه و چندپهلو بهره مي‌برند امروز بيش از پيش تابوهاي اجتماع را مي‌كاوند و آنها را به نقد مي‌كشند! زبان طنز و قالب موجز لطيفه و ساختار آن بهترين وسيله براي انتقال اخباري است كه دولت‌ها آنها را تاييد نمي‌كنند يا مانع گسترش آن مي‌شوند. نكته جالب در كاركرد خبررساني لطيفه آن است كه بلافاصله بعد از خبر اصلي، اخبار تكميلي آن به وسيله لطيفه بيان مي‌شود، به عنوان مثال، خبر سفر يك زن ايراني به ماه ابتدا خبر جدي و داغي است كه از رسانه‌ها پخش مي‌شود ولي در ادامه اخبار تكميلي آن و خبر برگشتن او به زمين،‌ در قالب لطيفه و در كوتاه‌ترين جملات بيان مي‌شود و دستاويزي مي شود براي بيان نكات ديگر كه مجال بيان آنها در فضاي رسمي جامعه نيست!
در پايان بايد گفت زبان طنز، زبان هميشه است و آدم تا جهان برپاست به طنز و شوخ‌طبعي نيازمند است تا به جهان سخت و بي‌رحم پيرامون خود بخندد و با خنده هم از درد روح خود بكاهد و هم درماني براي درد خود چاره كند!
طنز ياور هميشگي انسان است براي بازگويي آنچه نمي‌توان گفت يا نمي‌شود گفت!
شايد طنز و جمله‌اي طنزآميز نخستين حرف آدمي باشد بعد از سربرآوردن دوباره از خاك؛ چيزي كه در جهان ديگر هم نياز آدمي است تا هول روز رستاخيز را بر خود آسان سازد:
پياله بر كفنم بند تا سحرگه حشر
به مي ز دل ببرم هول روز رستاخيز!

پي نوشت:
1- جعفري محمد: لطيفه گونه اي از ادب شفاهي ،فصلنامه فرهنگ و مردم،شماره 16 زمستان 84 صفحه 104 .
 2- مجابي جواد: نيشخند ايراني، ،صفحه 18 انتشارات روزنه.
3-صلاحي عمران: خنده و مشتقات آن،سالنامه گل آقا 1376.

منبع:خرد نامه همشهری

 

 نوشته شده توسط رضا ساکی |  
هدایت طنز نویس (1)

چرا هدایت طنز نویس؟ (۲)

 

ونسان مونتی مي نويسد : ((او همه فن استاد بود: مترجم زبردست متن های کهن پهلوی، قصه سرای کودکان، نگارندۀ زندگانی طبقه پایین، داستان نویس هجایی، حکایت پرداز بی پروا، مؤلف کتاب تخیّلی و شوم بوف کور))

اما هدایت  در زمینه کار خود چهار حوزه کاری داشت وما هدایت را با چهار عنوان هنری و حوزه کاری می شناسیم:

1 ـ هدایت مترجم

2 ـ هدایت محقق فولکلور یا ادب عامه

3 ـ هدایت داستان نویس

4 ـ هدایت طنز نویس

 

 

 


ادامه مطلب
 نوشته شده توسط رضا ساکی |  
فهرست اصلی
آرشیو موضوعی
دوستان
پیوندهای روزانه
هفتان
آرشیو مطالب
امکانات
اين وبلاگ را صفحه خانگي خود كنید!   ذخيره كردن صفحه!   اضافه کردن این وبلاگ به علاقه مندیها!   لینک RSS

Copyright © 2006 All Rights Reserved by obeyd.Blogfa.com