| عبید شاکی |
تو ز شادی خند خند و نیستی آگاه از آن // که فلک بر تو بخندد روز و شب در زیر لب
|
درباره وبلاگ
![]() طنازان
سگ وبگرد
نیما دهقانی دست دوم دفتر طنز حوزه ي هنري موسسه ي گل آقا عباس حسين نژاد مهدي استاد احمد شهرام شهيدي آرمين سنقري جان عشاق گرگ بيابان منبع موثق ناصر فيض رضا رفيع ارمغان زمان فشمی رويا صدر اتاق زابغر لينك آي طنز بوالفضول الشعرا خاگينه ستون آزاد اميد مهدي نژاد وقايع ابن محمود انجمن طنز محمود فرجامي مرد رند خران دو عالم حامد مراديان ارژنگ حاتمي جلال سميعي وب خند حالنامه زهرا دري راشد انصاري مهرداد صدقي علي زراندوز شكوفه موسوي طنز فروش فاضل تركمن فاطمه صداقتی فرامرز اکرمیه طنز کاغذ قیچی لبشخند آمار وبلاگ
|
شقایق گل شهر من خرم آباد است اما این را عکس را در ارتفاعات دربند تهران مخوف گرفتم! کتاب "دربارهی طنز" نوشتهی ابوالفضل حری در سلسه جلسههای دگرخند نقد بررسی میشود.آقای ابوالفضل زرویی نصرآباد به عنوان منتقد در جلسه حضور خواهند داشت.علاقهمندان میتوانند ساعت ۱۷روز سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت ماه به سالن شماره 2 تالار اندیشه حوزه هنری واقع درتقاطع خیابانهای حافظ وسمیه مراجعه کنند. ورود برای همه آزاد است. به دوستداران مباحث نقد ادبی و مسایل تئوریک طنز حضور در این نشست به شدت پیشنهاد میشود. چیزی كه اسمیت پیر میتوانست ببیند نوك لولهی اسلحهای بود كه جاناتان به سوی آنها نشانه رفته بود. جاناتان بیرف تنها كسی بود در طبقهی ششم ساختمان زندگی میكرد. طبقهی ششم ساختمان در واقع یك نیم طبقه بود كه یك سوییت كوچك 60 متری داشت و جاناتان آن را به مدت پنچ سال از اسمیت پیر كرایه كرده بود. ساختمان شش طبقهی محل زندگی جاناتان در واقع یك خانهی استیجاری- كارگری بود. خانههای استیجاری- كارگری به خانههای گفته میشد كه مستاجران آن چهار صبح از خانه بیرون میرفتند و یازده شب برمیگشتند و در این رفت و برگشتها تنها كاری كه میكردند این بود كه خودشان را با لباس یا بدون لباس روی تخت یا زمین بیاندازند و بخوابند تا فردا چهار صبح بتوانند از خواب بیدار بشوند. در این خانهها هیچكس همسایه خود را نمیشناخت، تنها رابطه این مردم با هم سلام و احوالپرسی گاه به گاه ساعت چهار صبح بود. یكی از ویژگیهای این خانهها این بود كه كسی با كسی كار نداشت و بر خلاف ظاهر كهنه و داغان، این خانهها خیلی امن بودند و اگر قتل یا كشت و كشتاری هم در یكی از واحدهای آن رخ میداد تهدیدی برای واحدهای دیگر نبود. مستاجران خانههای استیجاری- كارگری هنرمندان به شهرت نرسیده، سیاستمداران حذف شده، روزنامهنگاران تهدید شده، تاجرهای مال باخته، زنهای از همه جا رانده و مانده و استادهای زبان دراز دانشگاه بودند كه همه در وضع فلاكتباری از چهار صبح تا یازده شب در كارخانهی سنگ جان میكندند و دم برنمیآوردند. در میان 51 نفری كه در ساختمان شش طبقهی اسمیت پیر زندگی میكردند جاناتان تنها كسی بود از دانشگاه اخراج شده بود. جاناتان در میان كتابهای خود زندگی آرام و بی دردسری را پشت سر میگذاشت و جز برای معرفی كردن خود به سازمان مربوطه از خانه خارج نمیشد. او هر ماه باید خود را جهت پارهای از توضیحات معرفی میكرد، 27 سال بود كه این كار را انجام داده بود، در 26 سال اخیر او هر ماه در سازمان مربوطه فقط چای خورده بود و به خانه برگشته بود، همین. نه خودش جرات داشت كه دیگر نرود و نه مسئولین محترم سازمان مربوطه به او میگفتند كه دیگر نیاید، بهرحال تا یكی از طرفین ریسك نمیكرد همین وضع ادامه داشت. اما چیزی كه ساختمان شش طبقهی اسمیت پیر را معروف كرد و سر زبانها انداخت هیچ كدام از چیزهای كه گفتیم نبود. روزی كه جاناتان از زندگی برید و اسلحه را به سمت اسمیت پیر نشانه رفت درواقع روز شهرت ساختمان شش طبقه بود. هیچ كس نمیدانست جاناتان آن اسلحه را از كجا آورده است و اصلا برای چه در خانه اسلحه نگهداری میكرد است، بعدها پزشك قانونی در برگهی جاناتان نوشت كه متهم مقتول از بیماری پارانویا رنج میبرده است و همیشه گمان میكرده است كه در اثر گاز یك گربه كه برای كشتن او آموزش دیده است خواهد مرد. شاهدان قتل هم همگی اعتراف كردهاند كه نیم ساعت پیش از این كه جاناتان گلوله را در مغز خود خالی كند اسمیت پیر به همراه یك گربه وارد ساختمان شش طبقه شده بود. آن روز روز اول ماه آوریل بود و جاناتان داشت از پلهها پایین میآمد تا برای خوردن چای به سازمان مربوطه برود كه اسمیت پیر و گربه را در راهرو میبیند و پا به فرار میگذارد و با اسلحهاش در خانه كمین میزند. اسمیت پیر كه از حركت جاناتان تعجب میكند او را دنبال میكند كه ناگهان لولهی اسلحه را میبیند كه جاناتان از درون اتاق به سمت آنها نشانه رفته است. بقیه داستان را عینا از گزارش بازپرس جنایی میخوانیم، گزارشی كه مدتی بعد به دست روزنامهنگاران افتاد و ماجرای ساختمان شش طبقه را جهانی كرد. اعترافات اسمیت پیر كه عینا از روی نوار بازجویی پلیس مكتوب شده است: «بهش میگفتم جاناتان تفنگ رو بذار زمین شر درست نكن، اما به من چرت و پرت میگفت: در عالم، شر و بدی مطلق وجود ندارد. آنچه شر نسبی است، به خودی خود خیر است، حتا اون گربه برای تو و كسانی كه تو رو فرستادن منو بكشی خیره اما برای من شره، آگوستین میآموزد كه در جهان همه چیز خوب و خیر است حتی آن چیزی كه از نظر ما بد و شر است در كلیت جهان خوب و خیر است، بذار همهی كسانی كه دارن اون بیرون زندگی میكنن بفهمن كه ما آدمهای پلید برای جامعه مهم هستیم، برای زیباسازی تابلوی نقاشی ،ایجاد سایه و لكه های تیره لازم است، نتایج عمل را نبایستی ملاك تشخیص درستی یا نادرستی قرار داد، اگه من الان یه گلوله تو مغز خودم خالی كنم چیزی از ارزشهام كم نمیكنه، مگه چیزی از ارزشهای همینگوی كم شده؟ اساسا اینكه نتایج یك فعل شادی بخش است یا درد آور مسئله ای نیست كه واجد بیشترین اهمیت باشد، همین كه فاعل فعل، عملی را با نیت خوب و از روی احترام به قوانین اخلاق انجام دهد، برای خوب دانستن آن فعل كافی است. قانون اخلاق، در تفكر كانت، ذاتی خود انسان است. و آخرین حرفی كه جاناتان زد به نظرم شعری بود از یك شاعر ایرانی، و بد من دیدم اسلحه از كنار در ناپدید شد و بعد ما منتطر صدای شلیك بودیم اما هیچ صدایی نیومد، بیست دقیقه همین طور موندیم كه یكهو صدای هقهق جاناتان بلند، وارد اتاق كه شدیم دیدم مرد گنده نشسته داره گریه میكنه، گربه بغل من بود، وقتی گربه رو دید گفت: من حاضرم، تقدیر شوم محتوم رو پذیرفتم، بگو زود تمومش كنه... و بعد شروع كرد به خوندن همون شعری كه گفتم، تا وقتی كه پرستارهای تیمارستان سوار ماشینش كردن یه بند همین رو میخوند، فكر میكنم به سرش زده بود. نه؟» بازپرس: «و اسلحه؟» اسمیت پیر: «كدوم اسلحه؟» بازپرس: «همون كه جاناتان به سمت شما نشانه رفته بود.» اسمیت پیر: «اسباب بازی بود... ولی خیلی واقعی، دولت باید جلوی ساخت اینا رو بگیره، اگه باز یكی تو صورتم یه دو لول نشونه گرفت از كجا باید بدونم اصل یا اسباب بازی؟» بازپرس: «لطفا اگه یادتون میآد اون شعر رو هم بخونید ، شاید تو تحقیقات به ما كمك كنه!» اسمیت پیر: «پس بد مطلق نباشد در جهان از لوح
یادداشتی خواندنی دربارهی (ناتور دشت) از فاضل ترکمن. اینجا
در بیمارستان آتیه (واقع شهرک همیشه غرب) برگهای دیدم که روی آن نوشته شده بود: " ایران خانهی ما" اخبار انتخابات با مرور روزنامهها، شماره ۴ دوشنبه ۱۴ اردیبهشت ۸۸! نمیدانم مسئولان این بیمارستان دستور داشتهاند این کار را بکنند یا خودشان خودجوش دارند مردم را ارشاد میکنند. فکرش را بکنید دکتر به بیماری میگوید شما تا ده روز دیگر زنده هستید! بعد آن بیمار برای این که حوصلهاش سر نرود اخبار انتخابات در روزنامههای صبح را میخواند و آرزو میکند کاش زنده بماند تا این دوره هم بتواند رای بدهد. آیا بیمارستانهای دیگر هم کمیته انتخابات دارند و از این برگهها منتشر میکنند؟ خاطرات معلمها از دانشآموزان معلم ورزش: همیشه به بچهها حال دادهام، علی دایی شاگرد من بود همان موقع هم با کسی مشورت نمیکرد. دبیر فیزیک: شاگردی داشتم که هیچ از قوانین فیزیک سر درنمیآورد و در این علم بسیار بد توجیه بود، بعدها شنیدم در دانشگاه آکسفورد دکترای فیزیک گرفته. ناظم صد و هفت ساله از شهرری: تا روز آخری که در مکتب بودم بچه پرروها را فلک کردم و کف دستشان داغ گذاشتم، الان شنیدهام محصلها معلمها را فلک میکنند و کف دستشان داغ میگذارند، روزگار برگشته!
دانشآموزی که نخواست نامش فاش شود: وقتی که در دوران سربازی مامور راهنمایی رانندگی بودم معلم زبان سختگیر دبیرستانمان هر روز از جلوی پست من رد میشد و من هر روز جریمهاش میکردم. هر روز هم میگفت جوان من نمیدانم تو چه پدر کشتگی با من داری. از گلآقا در راستای استفادهی زیاد از شوک در روزهای اخیر، انواع شوکهای موجود در جوامع انسانی، جهت تنویر افکار عمومی و شفاف سازی به شرح معرفی و تکذیب میشود: شوکهای زناشویی: به اجرا گذاشتن مهریه، اختیار کردن همسر دوم، بارداری ناخواسته و تیرباران کردن خانوادهی همسر از جمله شوکهای زناشویی محسوب میشوند. شوکهای اقتصادی: کلا پایین آمدن قیمت داراییها و بالا رفتن قیمت آن چیزی که انسان ندارد و میخواهد بخرد جزو شوکهای اقتصادی محسوب میشود که این گونه آدمها در 100٪ موارد در حال شوک هستند و از جاهای گوناگون به آنها شوک وارد میشود. شوکهای تحصیلی: ازدواج کردن معشوقه با رقیب در پایان ترم، حضور ناظر گیر در جلسهی امتحان، تک گرفتن درس 3 واحدی و رفتن به کمیتهی انضباطی از جمله شوکهای تحصیلی محسوب میشوند. شوکهای هنری: پخش بلوتوث غیر هنری از چهرههای مشهور هنری، جلوگیری از بازی کردن چهرههای مشهور هنری که بلوتوث غیر هنری آنها پخش شده است مهمترین مورد شوک در زمینهی هنر است، بعد از این شوک چهرهی مشهور هنری بچهی خوبی میشود. شوکهای سیاسی: استعفا کرده شدن برخی از سیاستمداران که خودشان دوست نداشتهاند استعفا بدهند. در ضمن برای برخی از مسئولین دو شغلهی عزیز گرفتن یکی از شغلها میتواند به منزلهی شوک تلقی شود. شوک فرهنگی: سوختن سینما، به بازار آمدن سی دی قاچاق فیلمها، مجوز ندادن به برخی از کتابها، نحوهی داوری در برخی جشنوارهها و ورود عناصر هالیوودی به تهران از جمله شوکهای فرهنگی است. شوک تلویزیونی: پخش برنامهی شوک از تلویزیون خودش شوک تلویزیونی است. شوک انتخاباتی: چنین شوکی نداریم. شوک ورزشی: این نوع شوک معمولا با برکناری مربی انجام میگیرد اما در مواردی با سیلی زدن به صورت بازیکن هم دیده شده است، مسئولینی که این شوک را وارد میکنند مدتی از نظرها پنهان میشوند و به جزیرهی کیش میروند. شوک پزشکی: در مواردی که به یک بیمار خون آلوده تزریق میشود این بیمار دچار شوک میشود که این شوک در بیشتر موارد جان او را میگیرد. متخصصین زیبایی هم از جمله کسانی هستند که به بیماران شوکهای زیادی وارد میکنند. شوک ماهانه: ویژهی مستاجرهای عزیز که ماه به ماه هنگام پرداخت کرایه خانه دچار شوک میشوند. شوک خصوصی: قابل طرح در این ستون نیست، اصرار نکنید بچه میشنود. شوک عمومی: مواردی همچون باخت به تیم عربستان، زلزله، سیل و... شوک عمومی به وجود میآورد که در نهایت به برکناری یک نفر ختم میشود. بقیه شوکها را خودتان بگویید. از ستونآزاد
تو یاد میکنی از من هنوز، میدانم
چگونه میشود از داغ یاد یار گذشت؟ یوسفعلی میرشکاک |
فهرست اصلی
آرشیو موضوعی
دوستان
پیوندهای روزانه
>> این نوشتهی نبوی را حتما بخوانید.
>> سیب گاز زده کنار خیابان «سهراب» اگر می دید چهل روز عزای عمومی اعلام می کرد >> خنديدن به جهان >> رويكرد صداوسيما به برنامههاي طنز جدي نيست >> هفتآسمان مجاز فرهنگ و هنر(31) >> شکر خند این ماه برگزار نمی شود به سلامتی! >> این آقا طنز فروشی می کند. >> بی اشکال نبوده و نیستیم. >> دیگر هیچ چیز بوی انسان نمی دهد. >> دعوا دعوا. >> شب موسيقي در راديو پيام شب مضراب وحنجره وتعريف. >> عزت ایرانی یا خلیج عربی ؟! >> میداد شعار پشت هم در نطقش. >> معلم ها از شادی به خیابان ها ریخته اند. >> تئاتر شهر تهران نابود باید گردد. تمام پیوندها هفتان
آرشیو مطالب
شهریور 1388
مرداد 1388 تیر 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 امکانات
|
||||
Copyright © 2006 All Rights Reserved by obeyd.Blogfa.com