تبليغاتX
عبید شاکی

تو ز شادی خند خند و نیستی آگاه از آن // که فلک بر تو بخندد روز و شب در زیر لب

درباره وبلاگ
مردمان سخاوتمند سرزمین یخی
گالاش، گالوش و گالیش هر كدام سه پتو روی خود انداخته بودند و همانطور بی تكان و در سكوت كامل دور چراغ نفتی خاموش كز كرده بودند. برق نبود. یعنی سه روز بود كه برق منطقه هم قطع شده بود و آنها در تاریكی محض زندگی كرده بودند.
 گالاش، گالوش و گالیش دور چراغ چمباتمه زده بودند. سه روز بود كه گاز منطقه لوساویسكی قطع شده بود و درست بیست و چهار ساعت بود كه دیگر نفتی برای سوختن نداشتند. گالاش، گالوش و گالیش هر كدام سه پتو روی خود انداخته بودند و همانطور بی تكان و در سكوت كامل دور چراغ نفتی خاموش كز كرده بودند. برق نبود. یعنی سه روز بود كه برق منطقه هم قطع شده بود و آنها در تاریكی محض زندگی كرده بودند. در منطقه لوساویسكی هیچ كس از هیچ كس خبر نداشت چون خطوط تلگراف و تلفن قطع بود و در سه روز گذشته تمام نامه های فرماندار در ایستگاه راه آهن معطل مانده بود و هیچ خبری از وضعیت آنجا مخابره نشده بود. گالاش، گالوش و گالیش همانطور مثل سه روز گذشته روی زمین نشسته بودند و با انگشت های پاهایشان بازی می كردند و زیر پتو خاطرات خوب گذشته را به یاد می آوردند. در خانه ها غذا برای خوردن وجود داشت اما كسی چیزی نمی خورد چون سه روز بود كه آب قطع شده بود و این مستراح رفتن مردم را سخت كرده بود. در منطقه لوساویسكی سه روز بود كه نان نبود و مردم كمتر چیزی خورده بودند، چون سرما و بی تحركی اشتهای آنان را كم كرده بود. گالاش، گالوش و گالیش دور چراغ چمباتمه زده بودند كه ناگهان برق آمد. گالاش، گالوش و گالیش چراغ را روشن نگه داشته بودند تا به محض آمدن برق متوجه بشوند. وقتی كه اتاق روشن شد نور چنان چشمهای آنان را سوزاند كه انگار از خواب هزار ساله بیدار شده بودند. گالاش، گالوش و گالیش بعد از آمدن برق همانطور وضعیت خود را حفظ كرده بودند چون به درستی می دانستند كه آمدن برق دلیل آمدن گاز نیست. گالاش كه چشمانش زودتر به نور عادت كرده بود با پا كنترل تلویزیون را به سمت خودش كشید و آن را روشن كرد.

هموطنان عزیز من راستونیسی هستم از آی اف آی، خوشبختانه همانطور كه وزیر محترم هم در سنا گفتند طی ده روز گذشته هیچ گونه قطعی در كشور وجود نداشته و از منطقه لوساویسكی هم خبر می رسه كه اوضاع عادی و مردم مشغول زندگی خودشون هستن هرچند كه دمای هوا به سی و دو درجه زیر صفر رسیده. نخست وزیر هم طی نطقی از رسانه هاا خواسته كه دست از سیاه نمایی بردادند و حقایق رو پوشش بدن. ارتباط ما با منطقه لوساویسكی برقراره، یاركانیكف عزیز سلام تو الان كجا هستی؟ سلام راستونیسی من الان در مركز منطقه لوساویسكی هستم در شهر ساویلاك میون مردم مشتاق این منطقه كه امروز جشن گرفتن و همه در میدان اصلی شهر تجمع كردن و شعار می دن گاز مازاد ما رو به مناطق دیگه بدین. . . اگه سوالی هست در خدمتم. نه یاركانیكف عزیز بهت خوش بگذره. اما در این بخش یه گزارش ببینیم در مورد لیگ برتر فوتبال و حاشیه های اون. با احترام راستونیسی از آی اف آی.

گالاش با انگشت شست اش تلویزیون را خاموش كرد. گالوش زیر لب چیزی گفت، گالیش شروع كرد به شعر دادن كه گاز مازاد ما را به مناطق دیگر بدهید و خنده اش گرفت، گالاش و گالوش هم خندیدند. پتروسفكی همسایه روبروی آنها هم كه صدای بلند گالش را شنیده خندید. نارونسكی همسایه پتروسفكی هم خندید. همین طور تالاسبی همسایه نارونسكی و مختافكا همسایه تالاسبی و شیسبی همسایه مختافكا و دیگر همسایه ها. بعد از مدتی گالاش درون خودش و پتو فرو رفت و سعی كرد نگذارد هوای داخل پتو به بیرون برود. همینطور گالوش و گالیش و دیگران هم در پتو فرو رفتند. آن شب، شب آخر سرما بود و كشاورزان خوب می دانستند از فردا دیگر نه چله ی كوچكی هست نه بزرگی. ویژگی بهار این است كه تمام خاطرات زمستان را آب می كند.
 نوشته شده توسط رضا ساکی |  
عینک دودی

دلایل سوختن سینما جمهوری در آتش از دیدگاه‌های گوناگون فلسفی، سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، روانی، علمی، هنری، منطقی، ورزشی و ترامتنیت:

دلیل فلسفی: فلاسفه سوختن یک جسم یا شی خارجی را از منظر علت ومعلولی بررسی می‌کنند. این دسته از فلاسفه اعتقاد دارند سینما از چهار عنصر آب، باد، خاک و آتش درست شده است و هر کدام از این عناصر که بر دیگر عناصر برتری یابد سینما را ویران می‌کند که در این فقره عنصر آتش غلبه پیدا کرده است و سینما از نظر فلسفی سوخته است و به جماد سیاه تبدیل شده است. فلاسفه این اعتقاد را که عنصر آتش سینما جمهوری به زور بر دیگر عناصر غلبه پیدا کرده را رد می‌کنند.

دلیل سیاسی: کارشناسان عقیده دارند سوختن یک مکان فرهنگی را نباید سیاسی کرد همان‌طور که سوختن یک مکان سیاسی را نباید فرهنگی جلوه داد. در سوختن سینما جهموری هیچ اهرم سیاسی نقش نداشته است و دلیل آن هم زیبا سوختن این سینما است که به هیچ‌یک از ابنیه اطراف آن صدمه نرسیده است.این سوختن اگر سیاسی بود حالا حالا خاموش نمی‌شد.

دلیل اقتصادی: از منظر علم اقتصاد هر سوختنی بالقوه می‌تواند به مرکز بیمه ختم شود اما کارشناسان بیمه عقیده دارد سوختن سینما جمهوری به هر مرکزی می‌تواند ختم شود الا بیمه.

دلیل فرهنگی: فرهنگ‌شناسان عقیده دارند سوختن سینما جمهوری را باید در فرهنگ عامه جست‌وجو کرد. فرهنگ‌شناسان می‌گویند تا وقتی که مردم ما سیگار ‌می‌کشند وضع همین‌طور است.فرهنگ‌شناسان عقیده دارند احتمالا کسی به طور سهوی سیگار خود را بعد از استفاده خاموش نکرده است و سینما را به آتش کشیده است.

دلیل روانی: کارشناسان عقیده دارند این روزها آدم روانی زیاد پیدا می‌شود.

دلیل علمی: در سینما اکسیژن زیادی وجود داشته است، و اگر چنین نبود آتش در نطفه خفه می‌شد و سرایت نمی‌کرد.دانشمندان عقیده دارند در صحنه حادثه دلیلی برای این که بپذیریم فعالیتی برای خفه کردن آتش در نطفه صورت گرفته است وجود ندارند و گویا به نطفه فوت هم شده است.

دلیل هنری: سینما جمهوری را سوزانده‌اند تا جایش بزرگترین مرکز سینمایی جهان را بسازند.

دلیل منطقی: سوختن سینما جمهوری با سوختن پژو در ارتباط است. بنا بر این شواهد در آینده باید شاهد خود سوزی سینماهای دیگری هم باشیم.

دلیل ورزشی: استقلالی‌ها سینما جمهوری را سوزانده‌اند تا قطبی را از کار برکنار کنند.

دلیل بینامتنیت: هر متنی بر پایه ی متن‌‌هاي پيشين بنا مي‌شود و پیام بینامتنی این واقعه یعنی "بچه‌ها مواظب باشید"

 از: همشهری عصر

 نوشته شده توسط رضا ساکی |  
سجیل

نام آخرین موشکی که ایران ساخته است ((سجیل)) است.به نظر می‌رسد انتخاب نام‌ عربی برای این موشک بیشتر به این خاطر است که حساب کار دست دوستان عرب بیاید.همان‌طور که صدام معدوم نام نبرد خود با کویت را ((ام الفتوح)) نام نهاده بود که بیشتر حامل پیام برای اعراب بود. آمریکا هم در سال ۲۰۰۳ بمبی را بانام ((مادر همه بمب‌ها)) ساخت تا پاسخ صدام را به نوعی داده باشد. بهرحال این نام‌گذاری‌ها بی دلیل نیست. اما کلمه ((سجیل)) سه بار در قرآن آمده است که هر بار حکایت از نبرد و عذابی سخت دارد:

فَلَمَّا جاءَ أَمْرُنا جَعَلْنا عالِيَها سافِلَها وَ أَمْطَرْنا عَلَيْها حِجارَةً مِنْ سِجِّيلٍ مَنْضُودٍ (هود آیه82)

چون فرمان ما فرازآمد، آنجا را زير و زبر كرديم و بر آن شهر بارانى از سنگهايى از سجّيل، پى در پى، فرو باريديم،

فَجَعَلْنا عالِيَها سافِلَها وَ أَمْطَرْنا عَلَيْهِمْ حِجارَةً مِنْ سِجِّيلٍ (الحجر آیه 74  )

شهر را زير و زبر كرديم و بارانى از سجيل بر آنان بارانيديم.

تَرْميهِمْ بِحِجارَةٍ مِنْ سِجِّيلٍ (الفیل آیه 4)

تا آنها را با سِجّيل سنگباران كردند.

اما برای فهم درست نام‌گذاری این موشک بد نیست تفسیر سوره فیل را با هم بخوانیم و مرور کنیم:

بسم الله الرحمن الرحيم به نام خداوند بخشنده بخشايشگر

 (آيه 1)- با ابرهه گو كز پى تعجيل نيايد! در نخستين آيه اين سوره پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله را مخاطب ساخته، مى‏فرمايد: «آيا نديدى پروردگارت با فيل سواران [- لشكر ابرهه كه براى نابودى كعبه آمده بودند] چه كرد»؟ (ا لم تر كيف فعل ربك باصحاب الفيل).

 (آيه 2)- سپس مى‏افزايد: «آيا نقشه آنها را در ضلالت و تباهى قرار نداد»؟

 (ا لم يجعل كيدهم فى تضليل).

آنها قصد داشتند خانه كعبه را خراب كنند، به اين اميد كه به كليساى يمن مركزيت بخشند، اما آنها نه تنها به مقصود خود نرسيدند، بلكه اين ماجرا بر عظمت مكه و خانه كعبه افزود.

منظور از «تضليل» (گمراه ساختن) اين است كه آنها هرگز به هدف خود نرسيدند.

 (آيه 3)- سپس به شرح اين ماجرا پرداخته، مى‏فرمايد: «و بر سر آنها پرندگانى را گروه گروه فرستاد» (و ارسل عليهم طيرا ابابيل).

 (آيه 4)- «كه با سنگهاى كوچكى آنان را هدف قرار مى‏دادند» (ترميهم بحجارة من سجيل).                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏5، ص: 588

 و اين سنگهاى كوچك بر هر كس فرود مى‏آمد او را از هم متلاشى مى‏ساخت!

 (آيه 5)- چنانكه در اين آيه مى‏فرمايد: «سر انجام آنها را همچون كاه خورد شده (و متلاشى) قرار داد»! (فجعلهم كعصف مأكول).

اين سوره هشدارى است به همه گردنكشان و مستكبران جهان، تا در برابر قدرت خداوند تا چه حد ناتوانند.

 نوشته شده توسط رضا ساکی |  
در طنز به راهنما و پدرخوانده نیاز داریم
مجموعه‌ي طنز «تاکسي‌نوشت» ناصر غياثي در نشست «دگرخند» بررسي شد.


به گزارش خبرنگار بخش كتاب خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، در اين نشست كه روز گذشته (سه‌شنبه، 21 آبان‌ماه) در حوزه‌ي هنري برپا شد، رضا ساكي - مسؤول جلسه - در سخناني گفت: اتفاقي كه در سال‌هاي اخير در حوزه‌ي ادبيات داستاني طنز افتاده، اين است ‌كه به كتاب‌هايي توجه مي‌شود كه خارج از حوزه‌ي كاري و نوشتاري طنزپردازها نوشته شده و كتابي جايزه‌ي طنز حوزه را مي‌گيرد كه جزو ادبيات مهاجرت خارج از كشور است. حتا نمونه‌هاي ديگري مورد اقبال عمومي واقع مي‌شوند، مثل «بازي عروس و داماد» بلقيس سليماني؛ هرچند كه همه بيش‌تر او را به عنوان نويسنده‌اي جدي و منتقد مي‌شناسند. اما از سويي انتظار مي‌رود كه كتاب‌هاي مطرح طنز از جانب كساني ارائه شود كه در جامعه، آن‌ها را به عنوان طنزپرداز مي‌شناسيم؛ اما مي‌بينيم كه چنين نيست.
در ادامه، مسعود كيمياگر- طنزپرداز - در سخناني درباره‌ي اين انتظار، گفت: آن‌ سال‌ها كه در «توفيق» مي‌نوشتم، به نظر ابراهيم نبوي، طنز براي من يك تفنن بود. ما واقعا حرفه‌مان طنز نيست. شايد يك علتش اين باشد و از سويي وقتي وارد مطبوعات مي‌شويم، مجال نشستن، تفكر و نوشتن را مثل ناصر غياثي پيدا نمي‌كنيم. ظاهرا يك حس خاصي مي‌خواهد و يك گوشه‌ي دنج، كه از دغدغه‌هاي روزمره خلاص شده باشيم. شايد اين فراغ و مجال كمك مي‌كرد كه ما به صورت حرفه‌يي‌تر شروع كنيم. از سويي، تشويق‌هايي كه شما را به جلو ببرد، كم‌تر بوده است.
كيمياگر افزود: مشكل ما اين است كه داستان طنز زياد داريم؛ اما به صورت كتاب درنيامده‌اند. خود ابراهيم نبوي يا زنده‌ياد محمد پورثاني داستان‌هاي طنز نوشته‌اند. داستان براي پورثاني بهانه‌اي بود براي بازگو كردن مسائل روز و شايد داستان‌هايش ساختار زيادي هم نداشته باشند. به نظر مي‌آيد برخي از داستان‌هاي ناصر غياثي از وسط لو رفته‌اند؛ بايد به اين لو نرفتن‌ها و درست جلو رفتن‌ها توجه شود. ما در طنز به يك راهنما و پدرخوانده نياز داريم. از ايرادهايي كه به داستان‌هاي غياثي وارد است، اين‌كه داستان‌هاي او كاملا جدي هستند و ضربه‌ي نهايي طنز را ندارند. در هر پاراگراف بايد مساله‌ي طنزي وجود داشته باشد؛ اما نيست. در خيلي از بخش‌هاي داستان‌هاي او محيط تعريف‌شده نيست و در بسياري از گفت‌وشنودها از بس كه به هم وصل شده‌اند، راوي‌ها مشخص نيستند. در زمينه‌ي داستان طنز، مديريت و كسي كه هدايت كند، نبوده است.
در ادامه، گيتي صفرزاده - سردبير هفته‌نامه‌ي طنز «گل‌آقا» - نيز در سخناني گفت: نسل جديد كم‌تر به داستان‌نويسي طنز اقبال دارد و از سويي به ساختار ادبي توجه نمي‌كند؛ شايد چون بخش عمده‌اي از طنزپردازان ما مطبوعاتي هستند. در اين ميان، كتابي مي‌آيد با عنوان «عطر سنبل، عطر كاج» كه موضوع ساده‌اي را با بياني شيرين روايت مي‌كند.
او درباره‌ي اين‌كه آيا بايد در داستان طنز از اصول داستان‌نويسي پيروي شود، توضيح داد: البته در داستان‌هايي كه در مجله‌ي «توفيق» چاپ مي‌شد، بحث ادبيت محسوس نبود؛ اما ساختارداشتن يا نداشتن در قصه خود را نشان مي‌دهد. كتاب ناصر غياثي از لحاظ ساختاري طنز نيست؛ اما از لحاظ نوع نگاه، طنز است و شما را به ياد كتاب «شما كه غريبه نيستيد» هوشنگ مرادي ‌كرماني مي‌اندازد. هرچند كه آن كتاب طنز نيست و خاطرات تلخي را بيان مي‌كند؛ اما نوع نگاهش طنز است و بعد از بستن كتاب، هيچ تلخي‌اي وجود ندارد.
سپس داستان «ما دوتا» از كتاب ناصر غياثي خوانده و درباره‌ي تكنيك‌هاي داستان‌نويسي و عوامل طنز در داستان صحبت شد.
در ادامه، مسعود كيمياگر در پاسخ به اين‌كه آيا خواندن اين كتاب شما را خنداند، گفت: اين كتاب شيرين بود؛ اما خنداندن خيلي در طنز ملاك نيست. خيلي از داستان‌ها تلخ بود و غصه‌داري و تنهايي يك آدم در غربت را نشان مي‌داد. در بخشي از داستان‌هايش فضاي طنز‌آميز هست؛ اما فضاي طنزآميز يك مسأله است و قلم طنز و يك‌دست، مسأله‌اي ديگر. درباره‌ي غياثي، قلم يك‌دست نيست. جاهايي خيلي قلمبه و سلمبه و جاهايي خيلي ساده است. مهارت خاصي در كارش نيست. شايد بيش‌تر به خاطر شرايط‌ش، اثرش اين‌گونه به نظر مي‌رسد؛ اين‌كه بايد صبر كند تا 30 تاكسي حركت كند و نوبت او برسد. من اين داستان‌ها را اصلا طنز نمي‌دانم. فرهنگ لغات او هم خيلي ضعيف است و از واژگان متنوع استفاده نمي‌كند. شايد شرايط بوده كه هيچ رقابتي نبود و اين كتاب جايزه ‌برد. در مقايسه با كار ديگر داستان‌نويسان، قابل مقايسه نيست و خيلي ضعف‌ها دارد.
همچنين گيتي صفرزاده در ادامه‌ي اين بحث گفت: در ادبيات داستاني ما بخشي از مسائل تغيير كرده است. داستان‌هاي بلقيس سليماني به نظر من، عكاسي هستند. انگار لحظه‌اي را ثبت كرده‌اند. اين نوع نگاه طنز كه در كار ناصر غياثي پياده شده، محصول همان ادبياتي است كه مدل عكاسي كار مي‌كند. طنزنويسان ما بايد با ادبيات بيش‌تر پيوند بخورند.
او درباره‌ي كوتاه‌ بودن داستان‌هاي غياثي در اين مجموعه هم توضيح داد: كوتاه‌نويسي در طنز كار بسياري سختي است و زمان مي‌خواهد تا اين مسأله جا بيافتد. داستان‌هاي ميني‌مال بيش‌تر به سمت طنز مي‌روند.
كيمياگر هم توضيح داد: شما نمي‌توانيد يك فيلم سينمايي 40دقيقه‌يي را بپسنديد؛ چون بايد در آن فيلم، اتفاقات توضيح داده شود. كوتاه‌ نوشتن نمي‌تواند حسن داستان طنز باشد؛ بايد از جايي شروع و به جايي ختم كنيم؛ مثل داستان «مرباي شيرين»، با آن سيري كه طي مي‌كند.
همچنين منوچهر احترامي در سخناني گفت: در اين روزگار، وقتي طنزهاي وبلاگي را تعقيب مي‌كنم، مي‌بينم كه الآن بازار دست اين‌هاست. خوب هستند؛ اما خودروي‌اند و اصول را اصلا رعايت نمي‌كنند. شايد اگر اين‌ها كتاب مي‌خواندند، اشتباهات خود را متوجه مي‌شدند. قصه‌هايي كه الآن نوشته مي‌شود، ساختار قصه ندارد. بايد بدانيم كه سابقه‌ي زيادي در كار قصه‌نويسي نداريم. نوري خرازي 70 سال پيش قصه نوشته؛ اما نمي‌دانسته از كجا شروع كند. بسياري از قصه‌هاي جمالزاده ساختار ندارد؛ اما تلاش خود را كرده است؛ مثل قصه‌ي «فارسي شكر است»، كه يك گزارش است.
احترامي افزود: موقعيت بسيار مناسبي است تا ما فضايي درست كنيم و مثلا كارگاه قصه‌نويسي راه بياندازيم. ماندگار بودن اثر ادبي، مهم است. نبايد بگوييم چون اين كتاب با معيارهاي ما نمي‌خواند، ماندگار نيست. بسياري از كتاب‌ها مثل «در غرب خبري نيست» نوشته‌ي ماريا رمارك كه جنگ جهاني اول را زير سؤال برد يا «خاموشي دريا» و كتاب‌هاي «شيرهاي جوان»، «زنگ‌ها براي كه به صدا درمي‌آيند» و «پيرمرد و دريا»ي ارنست همينگوي. كتاب‌هايي كه زماني دنيا را تكان دادند، الآن ديگر پشت ويترين كتاب‌فروشي‌ها نيستند و يا حتا «صد سال تنهايي» ماركز و يا «غرور و تعصب»؛ اما ماندگارند. متأسفانه ما كمي عقب هستيم. تازه بعد از اين‌كه براتيگان تمام شده، اين‌جا مد شده و طبيعي است. الآن هجوم اطلاعات، قصه، داستان و فيلم وحشتناك را داريم. اين‌طور نيست كه اگر كتابي ماندگار نشد، كتاب مضمحلي است. كتاب روي فرهنگ سوار است. فرهنگ ماندگارتر، كتابش هم ماندگارتر مي‌شود. طبيعي است كه خيلي از طنزها نمي‌مانند؛ چون طنز روي اجتماع در حال تغيير سوار است؛ پس نمي‌توانيم استدلال كنيم؛ چون اين‌ها ماندگار نيستند، به درد هم نمي‌خورند. به نظرم، امروز و فضاي‌مان را ببينيم و براي دو گام جلوتر بنويسيم. اين كتاب را نخوانده‌ام؛ اما طبق صحبت‌ها، رگه‌هايي در آن مي‌بينم. طنز بايد مديري داشته باشيم.
در پايان، صفرزاده گفت: نگاه طنز نويسنده در كتاب مهم بود. كتاب را كه بستم، ذهنيت تلخي نداشتم. اين كتاب از مثل‌هاي ايراني بجا استفاده كرده بود.
كيمياگر هم گفت: نويسنده صميمت دارد و اين‌كه از موقعيتش بهترين استفاده را كرده است. اين داستان‌ها، داستان‌هاي موقعيت هستند و نويسنده بيان وقايع‌نگاري كرده است.

 نوشته شده توسط رضا ساکی |  
آن اتفاق اشتباه نبود! + دگرخند

دوشنبه سیزدهم آبان ماه در بخش خبری بیست و سی شبکه دو، گزارشی پخش شد که در آن به قولی به اشتباهات خبرنگاران اشاره شده بود که در این بین یک فایل صوتی به مدت یک دقیقه و بیست و یک ثانیه از برنامه ای در رادیوتهران پخش شد که در آن مجری و کارشناس برنامه در یک ارتباط تلفنی، شخصی را به جای مدیر عامل تیم فولادخوزستان اشتباه گرفته‌بودند و با او حرف می‌زدند.این بخش صوتی در کنار دو گزارش دیگر( اگر اشتباه نکنم) پخش‌شد که البته تفاوت های بسیاری با آنها داشت که عرض می‌کنم.رادیو رسانه لحظه‌است،یعنی در برنامه زنده رادیویی هر صدایی به محض تولید شدن به گوش مخاطب می‌رسد،بدون حتی ثانیه‌ای تاخیر.صدای یک گوینده در رادیو به طور هم‌زمان در سراسر کشور شنیده می‌شود و هر چه گوینده می‌گوید مخاطب همان آن می‌شنود.در برنامه‌های زنده رادیویی با ویژگی که بیان‌شد هر اتفاقی می‌تواند بیفتد اما این اتفاق‌ها می توانند اشتباه و سهوی باشند، عمدی باشند و یا از سر بدشانسی به وجود‌‌‌بیایند.رادیو مثل تلویزیون یا روزنامه نیست،رادیو مثل هیچ رسانه ای نیست بلکه این رسانه های دیگر هستند که شبیه رادیو هستند یا کارکرد رادیویی دارند.اتفاقات رادیویی به علت ذات خاص رادیو به ویژه در برنامه های زنده قابل مقایسه با هیچ یک از اتفاقات مشابه در رسانه های دیگر نیستند..حالا برسیم به تفاوت میان آن دوبخش پخش شده و ببینیم تفاوت آن ها با بخش رادیویی مورد نظر در چیست.در مورد گزارش تلویزیونی که در مورد گفتگو با دانشجوهای تقلبی پخش شد می توان چنین نظر داد که آن یک اشتباه بوده چراکه گزارش‌گران می‌توانستند از دانشجویان کارت یا مدرک بخواهند یا با وزارت علوم هماهنگی کنند تا کسی به دروغ خودش را دانشجو و کنکوری معرفی‌نکند و جلوی دوربین حرف مفت نزند،بهر حال یک بخش تولیدی تلویزیونی می‌تواند بسیار دقیق تر از این تهیه‌شود.بهرحال بخش نظارت سازمان هم ابتدا به هویت آنان شک نکرده است.یا مثلا در مورد روزنامه‌ای که گفته شد جای سوال و جواب یک خبرنگار را با یک دیپلمات عوضی چاپ کرده است و روابط دو کشور را به مرز نابودی کشانده است.خب این هم یک اشتباه است چون ستون روزنامه تا به چاپ برسد مراحل زیادی را طی می کند و متن روزنامه که به محض نوشته شدن توسط خواننده خوانده نمی‌شود.این یک اشتباه است و مسئول‌ صفحه و دبیر‌سرویس و سردبیر همه باید پاسخگو باشند.اما در برنامه رادیویی چگونه؟مثلا اگر شما حین پخش برنامه زنده رادیویی عدد دو را در شماره تلفن یک نماینده مجلس سه بگیرید و به جای نماینده با فرد دیگری گفتگو کنید آیا این یک اشتباه است؟ قطعا اشتباه نیست چون کدام برنامه ساز است که صدای همه نمایندگاه مجلس را بشناسد. برنامه سازان رادیو سعی می کنند قبل از برنامه حتما با مهمان برنامه یا کسی که می‌خواهد تلفنی در برنامه شرکت کند تماس بگیرند و مطمئن شوند.اما بهرحال اتفاق می افتد و ممکن است در برنامه زنده رادیویی خط استاد دانشگاهی که شما می خواهید با او صحبت کنید روی خط آدم شوخ طبعی بیفتد و او هم شما را سرکار بگذارد، آن هم کجا در یک برنامه زنده که هر چه او می گوید دیگران می شنوند.در رادیو چه در برنامه های زنده و تولیدی اشتباه هم رخ می دهد ولی آن‌چه که بیست وسی پخش کرد از جنس اشتباه نبود بلکه فقط یک بدشانسی بود آن هم مربوط  به چند سال پیش که این روزها در سایت یوتیوپ بسیار شنیده می‌شود.به نظر می‌رسد بیست و سی این بار بیشتر از یوتیوب الهام گرفته است و تحت تاثیر آن بخش گزارشی را پخش کرده است و قرار دادن آن دو بخش دیگر در کنار این فایل رادیویی برای رد گم کردن بوده‌است.می‌شد آن فایل صوتی را با عنوان شوخی با رادیو یا بخشی برای خندیدن پخش کرد که بد هم نبود ،اما آن اتفاق اشتباه نبود!   (  از جام جم)

و

سه‌شنبه ۲۱ آبان‌ماه ساعت ۱۶.۳۰ در سلسله نسشت‌های "دگرخند" دو کتاب تاکسی نوشت‌ها و تاکسی نوشت دیگر از ناصر‌غیاثی با حضور  دکتر مسعود‌کیمیاگر و گیتی‌صفرزاده نقد می‌شود.نشانی:تقاطع حافظ و سمیه تالار اندیشه سالن شماره ۲ حوزه هنری.

 نوشته شده توسط رضا ساکی |  
این کار را نکنید لطفا

بیانیه جمعی از طنزنویسان مطبوعاتی در مخالفت با استیضاح دکتر کردان:

 شور و نشاط سياسي از ملزومات داشتن جامعه‌اي سالم و پوياست و بدون شور و نشاط سياسي جامعه‌اي سالم و پويا پديد نمي‌آيد و بدون داشتن جامعه‌اي سالم و پويا شور و نشاطي نيز در ميان نخواهد بود.

هرازچندگاهي در فضاي سياسي کشور زمينه‌هايي براي ايجاد و گسترش شور و نشاط سياسي پديد مي‌آيد که پاسداشت و حفظ و استمرار آنها وظيفۀ ملي و بلکه ميهني افراد و نهادهاي جامعه است. زمينه‌هايي که کليه افراد و نهادهاي جامعه بايد بر اساس وظيفه ملي و بلکه ميهني خود آنها را پاس دارند و در حفظ و استمرارشان بکوشند.

اينجانبان، امضاکنندگان اين بيانيه، ضمن ابراز نارضايتي شدید از استيضاح جناب آقاي «دکتر علي کردان»، خواستار حضور مستمر و سبز ايشان در صحنه سياست و مديريت کشور مي‌باشيم و از نمايندگان محترم مجلس شوراي اسلامي که برآيند خواسته‌هاي قاطبه ملت و از جمله ما مي‌باشند، خواهشمنديم با دادن رأي منفي به استيضاح «دکتر علي کردان»، از انهدام فضاي شور و نشاطِ حاصله از ايشان جلوگيري نموده، جامعه ايران را نسبت به ادامه و امتداد فضاي شور و نشاط سياسي اميدوار نمايند.

 با تشکر و امتنان فراوان

جمعي از طنزنويسان مطبوعاتي

 نوشته شده توسط رضا ساکی |  
زندگی نظامی ژنرال تاد

تاد مک کارتی بعد از سپری کردن دوران کودکی، نوجوانی و جوانی برای گذراندن دوره سربازی وارد ارتش شد. از آن جا که او تمام زندگی اش را به صورت نباتی زندگی کرده بود و جز خوردن و خوابیدن کاری نکرده بود در خدمت کردن به ارتش دچار مشکل شد و همچنین ارتش هم در خدمات رسانی به او تعلل کرد تا پیوند او و ارتش تا آخر زندگی ادامه داشته باشد. هنوز پایش را به پادگان آموزشی نگذاشته بود که 3 روز اضافه خدمت داشت. در زمستان سال 98 وارد دوره آموزشی شد. در سال 99 در حالی که هم دوره های او درجه گروهبان سومی گرفته بودند او چهارمین دوره تجدید دوره آموزشی را طی می کرد. اگر ارتش توانسته بود تا به حال عادات رذیله و زشت بسیاری از افراد را تغییر دهد اما تاد مک کارتی را تغییر نداده بود و سرباز تاد هر شب در پست های نگهبانی می خوابید و همیشه از آشپزخانه سرقت می کرد. دو سال به همین منوال گذشت و او همچنان در خدمت ارتش بود و تا این که بعد از یک سال و دو ماه تحمل کسر از خدمت و اضافه خدمت و فرار از خدمت موفق به دریافت کارت پایان خدمت شد. اما در روز ترخیص از پادگان اتفاقی افتاد که مسیر زندگی او را به شدت تغییر داد. روز آخر در حالی سرباز تاد انتظار صدور کارت پایان خدمت را می کشید استوار نانگ فرمانده هنگ سربازان که تخصص ویژه ای در تنبیهات بدنی و غیر بدنی داشت و از سرباز تاد متنفر بود، وارد اتاق انتظار شد. استوار نانگ باعث و بانی یک سال و یک ماه اضافه خدمت او از یک سال و دو ماه بود. سرکار استوار نانگ مردی بود قد بلند، چهارشانه، با چهره ای سوخته و صورتی زخم و زیلی که آدم وقتی نگاهش می کرد از ترس می مرد. او اگرچه استوار بود اما در زدن چک افسری خبره بود. همه حتی افسران از چک های او می ترسیدند. سرکار استوار نانگ آن روز آن قدر سرباز تاد را مورد تحقیر و تهمت قرار داد و از او خواست از خود اداها و صداهی مختلفی دربیاورد که طاقت همه طاق شد. سرباز تاد هم که تا به آن روز در مقابل تنبیهات نانگ مقاومت می کرد و خم به ابرو نمی آورد و آخر هم با غش کردن به موقع از دست او در می رفت این بار اشک در چشمانش حلقه زده بود و گریه می کرد. گریه کردن تاد برای نانگ عجیب بود، فکر می کرد تاد از دلتنگی برای تنبیهات اوست که گریه می کند، نانگ می خواست طوری به او بفهماند که اگر دوست داشت بعد از خدمت هم می تواند بیاید تا او تنبیهش کند اما نشد که این حرفش را بزند چون تاد را صدا کردند و تاد برای گرفتن کارت پایان خدمت از اتاق خارج شد. نانگ همیشه و همه جا سرباز تاد را تنبیه کرده بود وهمیشه اسلحه ای در اختیار او گذاشته بود و از او خواسته بود تا به زندگی خفت بار خودش خاتمه دهد، اما این بار نانگ او را در حضور خانواده سربازان دیگر و دختر محترم و زیبایی تنبیه کرده بود، درست موقعی که تاد سعی کرده بود خود را مقابل آن خانم فعال و شاداب نشان بدهد. سرکار استوار نانگ بعد از خروج تاد از اتاق رو به حاضران کرد و گفت: «اگر دست من بود این سرباز را می بستم به مین ضد تانک و با نفربر از رویش رد می شدم تا جامعه از لوث وجودش پاک شود. »
در همین لحظه آن دختر خانم که شاهد شکنجه تاد توسط نانگ بود برخواست و به سرکار استوار گفت: «اما به نظر من شما رو باید محاکمه نظامی کنن تا با بچه مردم این طور رفتار نکنی آقای گراز. »
تاد که از پشت پنجره ماجرا را می دید و چند نفر کادری دیگر که آنجا بودند، برای  اولین بار به شباهت بی حد و حصر سرکار استوار نانگ به گراز پی بردند و بی اختیار خندیدند. اما سرباز که دفاع جانانه دختر خانم را از خود به چشم دیده بود در یک لحظه توفانی تصمیم گرفت وارد ارتش بشود و کاری کند تا فرمانده سرکار استوار نانگ بشود و انتقامش را از او بگیرد. تاد بعد از گرفتن کارت از پادگان خارج شد و بلافاصله در آزمون استخدامی افسری ارتش ثبت نام کرد و قبول شد. تاد دیگر آن آدم گذشته نبود. اهالی پادگان همه منتظر بودند خبر مرگ تاد را در آثر گرسنگی، اعتیاد یا دعوای خیابانی بشنون. بی خبر از این که او حالا ستوان دو شده است و قرار است به پادگان برگردد. روزی که ستوان دوم تاد وارد پادگان شد، آخرین روز خدمت سرکار استوار نانگ بود. تاد به محض ورود به پادگان پرس و جو می کند و نانگ را در اتاق انتظار صدور برگ بازنشستگی پیدا می کند. همه در اتاق ملاقات حدس می زنند قرار است چه اتفاقی بیفتد، چند نفر از قدیمی ها مانع تاد می شوند و با او صحبت می کنند تا حرمت سن نانگ را نگه دارد اما تاد بر خلاف انتظار همه نانگ را در آغوش می کشد و می گوید: «زندگی ام را مدیون کشیده های تو هستم. »
سرباز تاد حالا ژنرال شده است. در اتاق او کنار عکس کندی عکس سرکار استوار نانگ قرار دارد که همه می دانند زندگی اش را مدیون اوست.

 نوشته شده توسط رضا ساکی |  
فهرست اصلی
آرشیو موضوعی
دوستان
پیوندهای روزانه
هفتان
آرشیو مطالب
امکانات
اين وبلاگ را صفحه خانگي خود كنید!   ذخيره كردن صفحه!   اضافه کردن این وبلاگ به علاقه مندیها!   لینک RSS

Copyright © 2006 All Rights Reserved by obeyd.Blogfa.com