| عبید شاکی |
تو ز شادی خند خند و نیستی آگاه از آن // که فلک بر تو بخندد روز و شب در زیر لب
|
درباره وبلاگ
![]() طنازان
سگ وبگرد
نیما دهقانی دست دوم دفتر طنز حوزه ي هنري موسسه ي گل آقا عباس حسين نژاد مهدي استاد احمد شهرام شهيدي آرمين سنقري جان عشاق گرگ بيابان منبع موثق ناصر فيض رضا رفيع ارمغان زمان فشمی رويا صدر اتاق زابغر لينك آي طنز بوالفضول الشعرا خاگينه ستون آزاد اميد مهدي نژاد وقايع ابن محمود انجمن طنز محمود فرجامي مرد رند خران دو عالم حامد مراديان ارژنگ حاتمي جلال سميعي وب خند حالنامه زهرا دري راشد انصاري مهرداد صدقي علي زراندوز شكوفه موسوي طنز فروش فاضل تركمن فاطمه صداقتی فرامرز اکرمیه طنز کاغذ قیچی لبشخند آمار وبلاگ
|
سومین داستان طنز در لوح در اتاق ممیزی شماره چهار، پنج نفر نشسته بودند و به دقت آخرین ساخته ی موسی ایلیچ(1) کارگردان نامدار روسی الاصل را نگاه می کردند. ---------------------------------------------------------------- 1- موسی ایلیچ فیلم ساز مشهور و معناگرای روسی در سال 1917 از یک پدر یهودی و یک مادر مسیحی ارتودوکس و در خانواده ای کاتولیک چشم به جهان گشود.پدرش را نازی ها سوزاندند و مادرش هم بعد ها در اثر افسردگی بعد از مرگ شوهر خودسوزی کرد و جان سپرد.موسی در طول زندگی خود هرگز درباره هولوکاست حرفی نزده است و اظهار نظر نکرده است و حتی در فیلم هایش هم به آن نپرداخته است، اما در یکی از نطق هایش در دانشگاه کمبریج گفته است: هولوکاست بوی پدر سوختگی می دهد.از مهم ترین آثار وی در زمینه فیلم مستند می توان از :رباله ها از 9 شب تا 7 صبح،سگ های لندنی،بد مستی در تله کابین،موش های بلوار کشاورز موش نیستند قد خرند،از بندر عباس تا انزلی پای پیاده و مستند داستانی "جوانه های متعهد باغ امید" را نام برد.فیلم های بلند او عبارتند از: از چشم بنفشه، سیگار در ساحل ولگا،عروج به سمت بالا،مولانا و امنیت اجتماعی( به سفارش شبکه اول سیما به مناسبت سال مولانا و حمایت نیروی انتظامی)کمی دیر کمی زود و شب پوزیتیویسم.این فیلم ساز هنوز در قید حیات است و آخرین اثر معناگرای وی فیلمی است با عنوان "حقیقت دارد" که تیتراژ آن را عباس کیارستمی ساخته است.موسی ایلیچ در این فیلم سعی کرده است که فیها خالدون فقر را در روسیه نشان بدهد که گویا موفق هم شده است.
دومین داستان از سری داستان هایی که برای لوح می نویسم
سرگرد که داشت از شدت خشم فریاد می کشید، گفت:«با من جر وبحث نکن استاد، می گم مجسمه باید از این جا باید برداشته شه بگو چشم.» بعد رو کرد به سرباز ویچ و فریاد زد: «سرباز ویچ این مجسمه رو ضمیمه پرونده استاد کنید بفرستید دادگاه، زود سرباز.» سرباز ویچ که به زحمت خودش را از لای جمعیت رسانده بود به وسط میدان بعد از ادای احترام شدید نظامی گفت: «قربان ما چه طور مجسمه را ضمیمه ی پرونده کنیم، می خواهید اساعه بگویم دادگاه همین جا تشکیل بشود؟» سرگرد که داشت از شدت خشم منفجر می شد گفت: «بی شعور مجسمه رو نه، منظورم اینه که توی پرونده بنویسید که این مرد پول و فلز مملکت رو صرف ساخت یه مجسمه ی دو تنی کرده، همین. آی سرگروهبان تیچ زود یه برگه ی ماموریت برای این سرباز خرفت بنویس بره جبهه ی شرق، این احمق بیشتر به درد مردن می خوره، هر چند که فکر نمی کنم آلمانی ها گلوله های خودشونو صرف کشتن اون بکنن.» بعد دستانش را به کمر زد و شروع کرد به چرخیدن اطراف مجسمه. مردم همین طور مات و مبهوت نگاه حرکات سرگرد می کردند. این اولین باری بود که یک مجسمه باعث ایجاد قشقرق در شهر شده بود. سرگرد همین طور که می چرخید ناگهان رو به جمعیت کرد و به سرعت داخل صف مردم شد و چهار نفر کارگر معدن را از توی صف بیرون کشید. حتی استاد هم از دیدن این صحنه تعجب کرد و همه به زیرکی سرگرد غبطه خوردند. سرگرد از چهار کارگر که مثل نظامی ها به صف کرده بود پرسید: «می خوام این مجسمه رو برام بشکنید، چه می دونم اره کنید، کاری کنین که بشه از بین بردش، می تونید؟ حقوق تون از طرف سرکلانتری پرداخت می شه پیش پرداخت هم می دم، می تونید؟» کارگران که جرات صحبت کردن نداشتندبا اشاره سر به سرگرد فهماندند که بله. استاد با دیدن این صحنه خودش را روی پایه ی مجسمه انداخت و گفت: «مگه از روی جنازه من رد بشید.» سرگرد که سعی می کرد کمی خود را کنترل کند و به یک هنرمند آسیب نزند فریاد زد: «از روی جنازه اش رد بشید.» اما بلافاصله دستور خودش را لغو کرد چون نمی خواست نامش در تاریخ به عنوان فردی هنرمند کش درج شود. استاد هم که از فرمان سرگرد حسابی ترسیده بود خودش را از پای مجسمه دور کرد و به آرامی که خودش هم نمی شنید، گفت: «از دست تو شکایت می کنم تو داری سر خود عمل می کنی.» در میان جمعیت بلوا شد و مردم به جنب و جوش افتادند و سر و صداها بالا گرفت به طوریکه که سرگرد از ترس قیام مردم و وقوع انقلاب فرهنگی دست به اسلحه شد و تیر هوایی شلیک کرد. با شلیک تیر هوایی وضع آرام شد و سروان میچ در حالیکه یک نفر را دست بند زده بود جلو آمد و احترام نظامی گذاشت و گفت: «قربان این داشت جیب بری می کرد.» سرگرد که تازه فهمیده بود قشقرق مردم به خاطر چه چیزی بوده کلاهش را از سر برداست و دستی به کله ی کم مویش کشید و گفت: «منتقلش کنید به جبهه ی شرق، مفت مفت بدهید آلمانی ها حسابش را برسند.» سرگرد بعد از این ماجرا روی پایه ی مجسمه ایستاد و خطاب به مردم گفت: «جرم این آدم اینه که وقتی سربازای ما دارن تو جبهه های شرق بر ضد فاشیسم و نازیسم و بی عدالتی در جهان مبارزه می کنند این استاد اومده دو تن از فلز مملکت رو برداشته باهاش مجسمه درست کرده. هیچ می دونین با این دو تن فلز چه چیزهایی می شه درست کرد؟ انگشت های این مجسمه دوبرابر گلوله های تفنگ ام هفته، با فلز این تن لش می شه دو تا نفر بر ساخت، اصلا این آدم وطن فروشه و باید اعدام بشه، از کجا معلوم از آلمانی ها پول نگرفته باشه که مجسمه بسازه، ها؟» و رو کرد به سمت سروان میچ و ادامه داد:«ها؟ سروان» گفت: «والا قربان بله، منظورم اینه از کجا معلوم ها؟» و سروان رو کرد به مردم و گفت: «ها؟» یکی از مردم که جلوتر از بقیه ایستاده بود گفت: «بله از کجا معلوم؟ ها؟» وسرگرد که سعی در آرام کردم مردم داشت بلند فریاد می زد که: «ما به لطف خدا تونستیم شبکه جاسوسی- فرهنگی آلمان ها رو در داخل کشور شناسایی و نابود کنیم و به زودی فیلم اعترافات تکان دهنده این افراد هم پخش میشه. خواهش می کنم آرام باشید، استاد باید در دادگاه محاکمه بشه، اون باید در دادگاه محاکمه بشه، سروان استاد رو نجات بده ... »
|
فهرست اصلی
آرشیو موضوعی
دوستان
پیوندهای روزانه
>> این نوشتهی نبوی را حتما بخوانید.
>> سیب گاز زده کنار خیابان «سهراب» اگر می دید چهل روز عزای عمومی اعلام می کرد >> خنديدن به جهان >> رويكرد صداوسيما به برنامههاي طنز جدي نيست >> هفتآسمان مجاز فرهنگ و هنر(31) >> شکر خند این ماه برگزار نمی شود به سلامتی! >> این آقا طنز فروشی می کند. >> بی اشکال نبوده و نیستیم. >> دیگر هیچ چیز بوی انسان نمی دهد. >> دعوا دعوا. >> شب موسيقي در راديو پيام شب مضراب وحنجره وتعريف. >> عزت ایرانی یا خلیج عربی ؟! >> میداد شعار پشت هم در نطقش. >> معلم ها از شادی به خیابان ها ریخته اند. >> تئاتر شهر تهران نابود باید گردد. تمام پیوندها هفتان
آرشیو مطالب
شهریور 1388
مرداد 1388 تیر 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 امکانات
|
Copyright © 2006 All Rights Reserved by obeyd.Blogfa.com