تبليغاتX
عبید شاکی

دگرخند

88/11/16
دفتر طنز حوزه‌ي هنري برگزار مي‌كند:

بررسي رابطه‌ي طنز مكتوب با نمايش و سينما در

«دگرخند»
حميد رضا آذرنگ و سروش صحت در «دگرخند» بهمن ماه به بررسي رابطه‌ي بين طنز مكتوب و هنر نمايش و سينما خواهند پرداخت. علاقه‌مندان براي شركت در اين نشست مي‌توانند ساعت 16.30 روز سه شنبه 20 بهمن ماه به سالن شماره 2 تالار انديشه حوزه هنري واقع در تقاطع خيابان‌هاي حافظ و سميه مراجعه كنند.
 

نام کتاب: بازرس. کمدی در پنج پرده
نویسنده: نیکلای واسیلیویچ گوگول
مترجم: آبتین گلکار
ناشر: هرمس

نوشتن درباره‌ی گوگول همان قدر دشوار است که نوشتن درباره‌ی چخوف یا وودی آلن یا نیل سایمون یا دیگران بزرگان کمدی‌نویس و طنزپرداز. این دشواری وقتی بیشتر می‌شود که مجبور باشید کوتاه بنویسید و دریای اندیشه و هنر کسی چون گوگول را برای مخاطب وبلاگی در لیوانی خلاصه کنید. نیکلای واسیلیویچ گوگول (1852-1809) در اوکراین امروزی به دنیا آمد. گوگول، طنزپرداز، داستان‌نویس و نمایش‌نامه‌نویسی است که به روش رئالیسم انتقادی می‌نوشت و اصلا او بود که جایگاه رئالیسم انتقادی را در ادبیات محکم کرد. گوگول را آغاز کننده‌ای جریانی در طنز‌نویسی و کمدی‌نویسی می‌دانند که به آن «محور گوگول» می‌گویند، که این به دلیل تاثیر گوکول بر نویسندگان پس از خود است. گفته‌‌ تورگنیف که «ما همه از زیر شنل گوگول بیرون آمده‌ایم» مهر تاییدی بر این ادعاست. داستان‌های گوگول مثل «دماغ»، «پرتره»، «کالسکه»، «بلوار نفسکی»، «یادداشت‌های یک دیوانه»، «نفوس مرده»، «قمار باز» و «شنل» روایت‌هایی طنزآلود هستند که در فضایی شهری اتفاق می‌افتند. وجه مشخصه‌ی همه‌ی این داستان‌ها ارجاعات واقعی آنها به فضای شهری قرن نوزدهم در روسیه، موقعیت‌های کنایی داستان‌ها و استفاده از شخصیت‌هایی باورپذیر است. در واقع اغلب شخصیت‌های داستان‌های گوگول افراد دون‌پایه و بی‌چاره، کارمند‌های بلند مرتبه، کلاه‌برداران و اشراف‌زادگان هستند. شخصیت‌هایی که جانشین او چخوف نیز بسیار از آنها برای داستان‌هایش استفاده کرد.
روزگار گوگول روزگار پلشتی بود. حکومت تزاری در اوج فساد و بی‌بندباری بود و مردم در فقر و بدبختی زندگی می‌کردند. کار گوگول هم نشان دادن همین فلاکت و بدبختی بود، آن هم با طنازی، تا هم از دست سانسور تزارها رها شود و هم خنده‌ای هولناک بر لبان تماشاگر و خواننده بنشاند و به او آگاهی بدهد. گوگول نمایش‌نامه‌ای کمدی دارد به نام «بازرس» که در سال 1836 در حضور «تزار نیکلای اول» به روی صحنه رفت. «بازرس» یکی از شاهکارهای کمدی است که هم از نظر روش نویسند‌گی و هم از نظر روش پرداخت داستان و شخصیت‌ها و دیالوگ‌ها مورد تقلید دیگران قرار گرفته است. این روش در آثار چخوف به روشنی دیده می‌شود. در داستان بلند «دوئل» روش دیالوگ‌نویسی مانند «بازرس» است و در نمایش‌های «مرغ دریایی» و «دایی‌وانیا» و ... هم نمونه‌های از روش گوگول به چشم می‌خورد. اما این نمونه‌ها و روش‌های طنزپردازی چیست؟ ابتدا باید داستان نمایش «بازرس» را به صورت داستانی کوتاه مرور کنیم: ((به شهردار یک شهر دور از پایتخت خبر می‌رسد که قرار است بازرسی وارد شهر بشود. شهردار، رییس پلیس، مسئول موسسات خیریه، ملاکان شهری، پست‌چی، پزشک شهر و دیگران را جمع می کند و از آنها می‌خواهد حواس‌شان را جمع کنند تا بازرس مچ آنها را نگیرد. در ادامه مردم شهر یک نفر آدم کلاه‌بردار را به جای بازرس اشتباه می‌گیرند و سعی می‌کنند او را با رشوه و وعده از نوشتن گزارش بد به مرکز منصرف کنند. مرد کلاه‌بردار ابتدا نمی‌فهمد دلیل کار آنها چیست، ولی در ادامه متوجه می‌شود و سعی می‌کند به همراه خدمت‌کار خود هر چه بیشتر آنها را بدوشد. مرد کلاه‌بردار بعد از دو روز از دختر شهردار خواستگاری می‌کند به یکی از دوستان‌اش در پایتخت که نویسده‌ای داستان‌های فکاهی است نامه‌ای می‌نویسد و به بهانه‌ای از شهر می‌رود و فرار می‌کند. مردم شهر و شهردار پس از رفتن او متوجه می‌شوند که بازرس واقعی در راه است. پست‌چی که عادت به باز کردن نامه‌ها دارد نامه‌ی مرد کلاه‌بردار را باز کرده است و خوانده است و متوجه داستان شده است)).
در «بازرس» تمام شخصیت‌ها منفی و کلاه‌بردار و دروغ‌گو و شیاد هستند، شهردار کلاه مردم را برمی‌دارد و مردم کلاه دولت را، قاضی به شکلی، مسئول موسسات خیریه به شکل دیگر و ... در واقع شگرد اصلی گوگول در بازرس و دیگر داستان‌هایش نشان دادن و عریان کردن شبکه‌ای از کلاه‌برداری و نابهنجاری است. خود درباره‌ی «بازرس» می‌گوید: ((من در بازرس عزمم را جزم کردم تا تمام پلشتی‌های روسیه را توده‌ای گرد آورم و یک باره همه‌شان را به تمسخر بگیرم)). در «بازرس» همه مشغول چاپیدن دیگری هستند و باز به قول خود گوگول تنها شخصیت مثبت در «بازرس» همان خنده است. در «بازرس» ما با شهری پر از دروغ‌ و دزدی طرف هستیم و گوگول در طول نمایش نقاب شرافت‌مندی که شخصیت‌ها به صورت زده‌اند را کنار می‌زند و آنها را رسوا می‌کند. اما چگونه؟ در «بازرس» این خود شخصیت‌ها هستند که پته‌ی هم را روی آب می‌ریزند و رسوا می‌کنند. در اوایل داستان شهردار از پست‌چی می‌خواهد برای این که متوجه شوند بازرس کی به شهر وارد می‌شود نامه‌ها را باز کند و بخواند، پاسخ پست‌چی به او خواندنی است: (( لازم نیست این چیزها را به من یاد بدهید. من این کار را نه محض احتیاط، بلکه بیشتر به خاطر کنجکاوی انجام می‌دهم...)). «پراخوروف» مامور پلیسی است که دایم مست است. شهردار از رییس پلیس می‌خواهد در این شرایط حساس نگذارد پراخوروف مست در خیابان باشد. رییس پلیس در پاسخ به شهردار می‌گوید: ((خدا می‌داند چرا این طور شده. دیروز بیرون شهر دعوا راه افتاد پراخوروف هم رفت آنجا تا نظم را برقرار کند و وقتی برگشت سیاه‌مست بود)). در صحنه‌ای از داستان شهردار به رییس پلیش دستوراتی می‌دهد: (( گوش کنید ببینید چه کار باید کرد: پوگوویتسین پلیس قدش بلند است، برای همین بگذارید کنار پل بایستد که خوب توی چشم بیاید. آن دیوار کهنه‌ی کنار کفاشی را هم فوری خراب کنید و همه جا روی زمین کاه بپاشید، انگار دارند نقشه ساخت و سازهای جدید می‌کشند. هر چه خرابی بیشتر باشد، یعنی سر شهردار شلوغ‌تر است)). در ادامه باز شهردار که از آمدن بازرس بسیار نگران است خطاب به همه می‌گوید: ((اگر بپرسند که چرا ساخت کلیسای زیر نظر موسسات خیریه، که پولش را پنج سال پیش فرستاده بودند، هنوز تمام نشده، یادتان نرود بگویید که شروع کرده بودند به ساختن، ولی آتش گرفت و سوخت. من گزارش‌اش را فرستاده بودم. یک وقت می‌بینی کسی از سر حماقت یادش می‌ورد و می‌گوید اصلا شروع هم نشده بود)).
در این نمایش وقتی خبر می‌رسد که بازرس در راه است، شخصیت‌ها بسیاری از کارهایی را کرده‌اند برملا می‌کنند و سعی در لاپوشانی آن دارند. در صحنه‌ای هم شهردار با بازرس قلابی طرف می‌شود قبلا از این که او حرفی بزند خود شروع می‌کند به گفتن این که مردم شهر می‌خواهند سر به تن من نباشد و ممکن تا به حال دروغ‌هایی به شما گفته باشند، اما من از کسی رشوه نگرفته‌ام و کسی را هم شلاق نزده‌ام، اینا خودشان خودشان را شلاق می زنند بعد می‌گویند من بوده‌ام. آن چه که در سراسر به چشم می‌خورد ترس مردم از مامور‌های دولتی است. همه از بازرس به نحو چشم‌گیری می‌ترسند و حساب می‌برند، چون همه ککی به تنبان دارند. در صحنه‌ای وقتی «دوبچیسنکی» مامور پلیس دارد برای همسر شهردار شرح می‌دهد که چه دیالوگی بین شهردار و بازرس رد و بدل شده است می‌گوید:
دوبچینسکی: خود من هم کمی وحشت کرده بودم.
آنا آندریفنا: شما دیگر برای چه ترسیده‌ بودید؟ شما که کارمند جایی نیستید.
دوبچینسکی: نه، می‌دانید، کلا وقتی مقامات حرف می‌زنند، بی‌اختیار آدم را وحشت برمی‌دارد.
در پایان داستان وقتی پست‌چی شروع به خواندن نامه‌ی بازرس قلابی می‌کند باز وضعیت کمدی شکل می‌گیرد و شخصیت‌ها باز خود را لو می‌دهند. پست‌چی شروع به خواند می‌کند و آن چه بازرس قلابی درباره‌ی شهردار را نوشته می‌خواند اما وقتی به خودش می‌رسد می‌گوید: ((درباره‌ی من هم مطالب نامربوطی نوشته است)). مسئول موسسات خیریه نامه را از او می‌گیرد و می‌خواند و هنگامی که به نام خود می‌رسد می‌گوید: ((خط‌اش خوانا نیست)) و...
«بازرس» یک کمدی موقعیت است. یک کمدی که شخصیت‌ها را در موقعیتی قرار می‌دهد که خنده‌دار است و راه رهایی از آن نیست. از دیگر روش‌های طنزپردازی گوگول در «بازرس» استفاده از نوعی از روش‌هاست:
«نعل وارونه» هنگام خواستگاری از دختر شهردار، «قلب الفاظ و واژه سازی غریب» در برخورد کسبه با بازرس قلابی، «حرف تو حرف» به هنگام بازی «بوچینسکی» و «دوبچینسکی» و ... است. «بازرس» نوشته‌ای است که مستقیم اشاره دارد به اوضاع روسیه در قرن نوزدهم اما هنر گوگول چنان این نمایش را پرداخته که آن را نمایشی برای همه قرن‌ها کرده است، زیرا در آن درباره‌ی دروغ و نه درباره‌ی دروغ‌گو سخن گفته است و این چیزی است که «بازرس» را ماندگار کرده است. نکته‌ی جالب در این نمایش کمدی، گفت‌وگوی شخصیت‌ها با تماشاگر است، دقیقا مثل همان کاری که وودی آلن در «آنی هال» انجام داده است. در برخی از صحنه‌ها مثل اولین برخورد شهردار با بازرس قلابی یا صحنه‌ای که مردم برای تبریک به مناسبت ازدواج دختر شهردار و بازرس آمده‌اند از این روش استفاده شده است و شخصیت‌ها رو به تماشاگر دیالوگ‌هایی می‌گویند. گوگول بعد از پرده‌ی اول و گره انداختن در داستان، در پرده‌ي دوم با تک گویی «اسیپب» خدمتکار بازرس قلابی به مخاطب می‌فهماند که آنها اشتباه کرده‌اند و از اینجاست که نوعی دانایی نسبت به داستان در تماشاگر شکل می‌گیرد که این دانایی (دانایی محدود)  تماشاگر نسبت به اتفاقات، او را می‌خنداند و حرکات و گفته‌های مردم شهر برایش جذاب و خنده‌دار می‌شود.