تبليغاتX
عبید شاکی

تو ز شادی خند خند و نیستی آگاه از آن // که فلک بر تو بخندد روز و شب در زیر لب

درباره وبلاگ
... اما حاجی آقا فقط یک داستان سیاسی نیست، مسائلی چون تعداد زوجات و اوضاع خدمتکاران منزل حاجی آقا و رشوه خواری و دروغ و تزویر همه از عناصری هستند که هدایت با آنها شوخی می کند. شکل و شمایل حاجی آقا و تعابیری که هدایت در لحظه لحظه داستان از واکنش های او و حالات چهره اش می دهد و دردی که امان او را بریده و نشیمنگاه او را دچار عذاب کرده است از عناصر دیگر شوخی در حاجی آقاست. جمله معروف «توی دنیا دو طبقه مردم هستند به چاپ و چاپیده، اگر نمی خواهی جزو چاپیده ها باشی سعی کن که دیگران را بچاپی...» که از زبان حاجی آقا صادر می شود طنز تلخ و روش استعمار مردم به دست امثال حاجی آقاست، جمله ای که شاید مانیفست زندگی بسیاری از مردم و دولت ها و حکومت ها باشد، و حقیقت تلخی از مناسبات آدم ها...
طنازان
آمار وبلاگ
نور، صدا، دوربین، خنده

در نخستین نشست سال جاری از سلسله‌نشست‌های "نور، صدا، دوربین، خنده" بهرام عظیمی (کاریکاتوریست و انیماتور) و منوچهر احترامی (طنزپرداز و نویسنده‌ی کودکان) انیمیشن سینمایی "موش سرآشپز" (راتاتوی) را نقد می‌کنند.
راتاتوی که محصول مشترک کمپانی‌های دیزنی و پیکسار در سال 2007 است و توانست آخرین اسکار انیمیشن را از آن خود کند، یکی از محبوب‌ترین آثار سینمایی و خانگی ماه‌های اخیر است. این نشست که با نمایش گزیده‌ای از فیلم همراه خواهد بود، دوشنبه 23 اردیبهشت و از ساعت 16:30 در سالن شماره‌ی 2 تالار اندیشه‌ی حوزه‌ی‌ هنری برگزار خواهد شد.
گفتنی‌ست سلسله‌نشست‌های "نور، صدا، دوربین، خنده" که به‌همت دفتر طنز حوزه‌ی هنری برگزار می‌شود، به نقد آثار طنزآمیز سینما و تلویزیون ایران و جهان می‌پردازد و امسال وارد سومین سال خود می‌شود.

 نوشته شده توسط رضا ساکی |  
منوچهر احترامي در بررسي كار چخوف

گزارش نشست دیروز در حوزه به نقل از ایسنا:

منوچهر احترامي چخوف را به يك راننده‌ي ناشي پيش‌بيني‌نشدني تشبيه كرد و گفت: هيچ نويسنده‌اي نيست كه زير دين چخوف نباشد.

به گزارش خبرنگار بخش ادب خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، اين پيشكسوت طنز در نشست دگرخند دفتر طنز حوزه‌ي هنري كه روز گذشته (سه‌شنبه) در بررسي آثار و طنز چخوف برگزار شد، پس از نمايش تله‌تئاتر «خواستگاري نظامي» چخوف، درباره‌ي زمان آشنايي‌اش با آثار اين نويسنده‌ي روس گفت: فكر مي‌كنم هشت يا نه ساله بودم كه يكي از ترجمه‌هاي قديمي از آثار چخوف را با مقدمه‌ي مفصلي كه درباره‌ي فكاهي‌نويسي چخوف بر آن نوشته بود، خواندم. اين آشنايي حتا قبل از كودتاي 28 مرداد صورت گرفت و چخوف چون روس بود، در آن دوره در اين‌جا معروف شده بود و آثارش چاپ مي‌شدند.

اين نويسنده‌ي طنزپرداز ادامه داد: پس از خواندن آثار ديگري از چخوف فهميدم كه او اقيانوسي است و فكر مي‌كنم پايان آشنايي من با او مشخص نباشد؛ چون واقعا بي‌كران است.

احترامي در ادامه‌ي سخنانش گفت: چخوف نمايش‌نامه‌هاي تك‌پرده‌يي زيادي دارد و ظاهر كارش خيلي ژورناليستي است و به نظر مي‌رسد گاهي يك‌روزه متن‌هايي براي مطبوعات مي‌نوشته است. او در طول نزديك به 26 سال كار، حجمي از آثار را ارائه داده كه حيرت‌آور است و غير از بخش‌هاي روزنامه‌يي كارهايش كه بيش‌تر طرح هستند، همه‌ي آثارش ماندگارند.

او همچنين تأكيد كرد: چخوف را نمي‌توان در يك نگاه بررسي كرد؛ بايد مجموعه‌ي كارهايش را خواند و دانه ‌دانه بررسي كرد و يا شخصيت‌هايي را كه در آثارش خلق كرده است، همين‌طور. مثلا ماركز يا همينگوي در آثارشان چند شخصيت بيش‌تر ندارند؛ اما چخوف در هر قصه و نمايش‌نامه‌اش مثل «مرغ دريايي» و «باغ آلبالو» شخصيت‌هاي فراواني دارد كه همه اثرگذاراند و در سايه نيستند. درباره‌ي چخوف مثل اين است كه بگوييم شبيه يك راننده‌ي ناشي است كه تو نمي‌داني چه زماني در جاده به خاكي مي‌زند و چه زماني مسير عوض مي‌كند؛ چيزي پيش‌بيني‌نشده است و اين يعني خود زندگي. او زندگي را تعريف نمي‌كند؛ بلكه خود زندگي را نشان مي‌دهد. چخوف متخصص اين‌ كار است. درباره‌ي شخصيت‌هايش نمي‌توان فهميد كه يك لحظه بعد چه مي‌كنند.

احترامي گفت: چخوف چيز اضافه‌اي در آثارش، بويژه در نمايش‌نامه‌هايش، نمي‌آورد. حتا اگر در صحنه‌اي تفنگي بر روي ديوار آويزان باشد، معتقد است كه حتما بايد تا پايان صحنه گلوله‌اي از آن شليك شود. حركت‌ها، ديالوگ‌ها، تصميم‌ها و اتفاق‌ها پيش‌بيني‌نشده‌اند و اين ‌كار چخوف است. به همين دليل است كه وقتي يك قصه از او را بارها مي‌خوانيم، باز دل‌مان مي‌خواهد دوباره آن‌را بخوانيم؛ مثل شعر حافظ است كه باز مي‌خوانيم و دوست داريم دوباره بخوانيم.

اين پژوهشگر طنز در ادامه توضيح داد: ديالوگ‌ها و قصه‌هاي چخوف تك‌ديالوگ يا تك‌قصه نيستند. او با همه‌چيز قدم به قدم پيش مي‌رود؛ از جمله با شخصيت‌هايش. در تمام نمايش‌نامه‌هاي او دانشجويي وجود دارد كه از ابتدا تا انتهاي عمرش، شغلش دانشجويي است. اين قبيل شخصيت‌ها در همه‌ي نمايش‌نامه‌هاي او مرتب تكرار مي‌شوند. در صحنه‌هاي او، صحنه يا رو به باغ باز مي‌شود؛ چون به‌هرحال فضاي بورژوازي است، و يا ميز و صندلي در آن چيده شده است. فضاها و حركت‌ها خيلي ساده‌اند و پيش‌بيني‌نشده. و اگر او را با گي دو مو پاسان مقايسه كنيم، بايد بگوييم مو پاسان درباره‌ي زندگي آدم‌ها مي‌نويسد؛ اما چخوف خود زندگي را به تصوير مي‌كشد. تفاوت ديگر او با بقيه در اين است كه چخوف همراه با آدم‌هايش مي‌آيد و براي همه‌ي آن‌ها دل‌سوزي هم مي‌كند. طنز او نمي‌خنداند؛ ولي به فكر وامي‌دارد. ترسيم آدم‌ها در آثارش بيش‌تر ما را به خنده وامي‌دارد. او دنيايي دارد پر از آدم‌هايي كه همه عاشق‌اند و خطاكار و معصوم.

منوچهر احترامي همچنين درباره‌ي وجود فضاي گروتسك يا طنز سياه در آثار چخوف گفت: طنز گروتسك زشت‌تر نشان‌ دادن زشتي‌هاست؛ چخوف زشتي‌ها را نشان مي‌دهد؛ ولي هيچ‌كس را گناه‌كار نمي‌بيند. او توانايي اين را دارد كه فانتزي را با مسائل معمولي روزمره قاطي كند. در تصويرسازي معركه است و حتا خيلي از نويسندگان ايراني در همان سال‌هايي كه شروع كردند به قصه‌ نوشتن، از او تقليد كردند و او سهمي در آثار ادبي آن دوره‌ي ما دارد. چخوف خيلي از زشتي‌ها را نشان مي‌دهد؛ اما زشت نشان نمي‌دهد؛ با لطافت و عطوفت نشان مي‌دهد. فرق من و چخوف مثل فرق من و هوشنگ مرادي ‌كرماني است. قصه‌هاي مرادي كرماني خيلي تصويري‌اند و بنابراين همه‌ي كارهايش فيلم مي‌شوند. چخوف در اين‌ كار تبحر دارد؛ يعني چيزهايي را كه مربوط به قصه نيست، نمي‌آورد و چيزهايي را كه احتمالا مربوط به قصه است، مي‌آورد.

وي درباره‌ي تاثير چخوف بر آثار ادبي ايران نيز گفت: يك نويسنده‌ي فرانسوي مي‌گويد اگر چخوف نبود، من هم نبودم. هيچ نويسند‌ه‌ي فرانسوي نمي‌تواند ادعا كند كه رگه‌اي از آثار چخوف در كارهايش نيست. حتا در فيلم‌هاي كوروساوا اثر گذاشته است. در كار ما هم در نوشته‌هاي صادق هدايت و در تك‌قصه‌هاي كوچك خيلي قشنگ اوايل كار صادق چوبك، اين فضاها را مي‌بينيم. در قصه‌ها و آدم‌هاي ديگر هم مي‌بينيم؛ حتا برخي از نويسندگان ما برخي از قصه‌هاي او را به نام خود چاپ كرده‌اند؛ مثل «تمشك تيغ‌دار». ماركز هم براي آثار كوتاهش از فرانسوي‌ها و فرانسوي‌ها هم از روس‌ها و چخوف اثر گرفته‌اند. معتقدم هيچ نويسنده‌اي در هيچ‌جاي دنيا نيست كه بعد از چخوف، زير دين او نباشد؛ به خاطر فضاهايي كه ساخته و نوع برخوردي كه با قصه داشته و همراهي‌اش با آدم‌ها. چخوف براي همه اشك مي‌ريزد.

در ادامه‌ي برنامه، تله‌تئاتر ديگري از آثار چخوف پخش شد و احترامي درباره‌ي آن خاطرنشان كرد: اجراي برخي از كارهاي او خيلي سخت است؛ چون متن‌ها خيلي ساده‌اند و ظاهرشان عمقي ندارند، بويژه نمايش‌نامه‌هاي بلندش كه كم‌تر اجرا مي‌شوند. كارهاي او مي‌تواند خيلي آموزشي باشد و در فضاي دانشگاهي ما اجرا شود. در آثار او، سوژه‌ها بهانه‌اي هستند براي اين‌كه درون افراد را هم بشكافند. نقطه‌ي عطف همه‌ي آثار چخوف انسان است. او هيچ‌ كار معمولي‌اش با كار معمولي آدم‌هاي معمولي همسنگ نيست و نمايش‌نامه‌هاي اوليه‌اش كه خيلي تلخ نيستند، به هيچ‌وجه به پاي قصه‌هاي كوتاهش نمي‌رسند.

 نوشته شده توسط رضا ساکی |  
اعترافات یک ذهن گرسنه

لائفسکی پسر بچه هفده ساله طی مدت بازجویی آن قدر لرزیده بود که ده کیلویی از وزنش کم شده بود! این کم شدن وزن به قدری سریع اتفاق افتاده بود که ماموران ترجیح داده بودند روند بازجویی را متوقف کنند تا لائفسکی زنده بماند! در اتاق بازجویی اداره یکم پلیس پراگ لائفسکی تنها نشسته و زل زده بود به آینه ای که روبرویش قرار داشت! آن طرف آینه در اتاق مجاور، بازپرس یانگ، بازپرس ورون، استوار پاز و مسئول بازجویی فنی قرمیاتف حضور داشتند. بازپرس یانگ معتقد بود اگر لائفسکی قیافه قرمیاتف را ببیند در جا سکته خواهد کرد! اما بازپرس ورون اعتقاد داشت که بهتر است یک بار دیگر لائفسکی را بترسانند تا بلکه مقر بیاید! بازپرس ورون می گفت: «نمی شه، این یه چیزی می دونه و نمی گه، اگه قرار باشه همه ی متهمین رو همین طور ول کنیم که سنگ روی سنگ بند نمی شه! این آقا دزدی کرده اون هم از یه مقام مسئول رده بالا! تا الان چند بار از بالا تماس گرفتن گزارش پرونده رو می خوان، چی بنویسم؟ بنویسم دلیل سرقت از رییس سنای مملکت به خاطر گرسنگی یه جوون هفده ساله بوده!؟ نکنه می خواین نون شیرمالی که دزدیده رو هم ضمیمه پرونده کنم؟ ها؟»
بازپرس یانگ که سعی می کرد آرامش خودش را حفظ کند، گفت: «خیر، شما از همون اول که این پسر رو گرفتین نباید به بالا جوری گزارش می دادین که فکر کنن قضیه جدیه! در حالی که این بدبخت واقعا گرسنه بود و جز یه تیکه نون چیز دیگه ای برنداشته، حالا از شانس بدش به ماشین رییس سنا دستبرد زده، همین!»
بازپرس ورون که سعی می کرد استوار و قرمیاتف را با خود همراه کند، گفت: «همین؟ همین؟ استوار شنیدین؟ بازپرس عزیز ما عقیده دارن که این ماجرا یه سرقت عادیه! و تمام فرضیه های من در مورد دخالت نئو نازی ها و احزاب رقیب و شاخه افراطی جنبش مالت همه کشکه؟! من مطمئنم که این بچه قصد انتحار یا ترور یا آدم ربایی داشته، ما اون نون شیرمال رو به آزمایشگاه فرستادیم، این بچه حتی یه گاز هم بهش نزده! پس...»
در این هنگام از پشت در صدای کوبیدن پا به زمین شنیده شد. انگار به کسی احترام نظامی بگذارند و بعد ناگهان در باز شد و افسر ارشد اطلاعات سرگرد مارمارا واتس وارد اتاق شد! افراد حاضر در اتاق همگی به حالت خبر دار ایستادند! سرگرد از پشت شیشه نگاهی به لائفسکی کرد که مثل مادر مرده ها خیر شده بود به آینه. مارمارا واتس بعد از این که چند ثانیه به لائفسکی نگاه کرد، برگشت به سمت حاضرین و از بازپرس یانگ پرسید: «اینه؟»
یانگ جواب داد: «بله قربان!»
سرگرد کلاه اش را از سر برداشت و روی میز گذاشت و از بازپرس ورون پرسید: «اینه؟»
بازپرس ورون جواب داد: «بله قربان!»
سرگرد در حالی که آستین هایش را بالا می زد رو به استوار از کرد و پرسید: «اینه؟»
استوار پاز جواب داد: «بله قربان» و احترام نظامی گذاشت چون لباس فرم تنش بود! سرگرد در حالی که داشت هفت تیرش را از دور کمر باز می کرد رو به بازجو قرمیاتف کرد و فریاد زد: «تو این جا چه غلطی می کنی؟ گم شو برو بیرون!»
قرمیاتف بدون این حرفی بزند از جلو چشم سرگرد غیب شد! افسر ارشد اطلاعات در حالی که سعی می کرد لبخند بزند وارد اتاق بازجویی شد! لائفسکی با دیدن سرگرد مثل کسی که شیطان را دیده باشد به لرزه افتاد، خودش را به  گوشه ی دیوار چسباند و با دست جلوی صورتش را گرفت و بلند بلند شروع کرد به خواندن آیاتی از کتاب مقدس! سرگرد که به آرامی روی صندلی نشسته بود، خیلی مهربانانه پرسید: «از من می ترسی؟»
لائفسکی با شنیدن این جمله صدایش را پایین آورد و در حالی که با صدای آرام انجیل می خواند از لای انگشتان به سرگرد نگاه کرد که روی صندلی نشسته است و دارد لبخند می زند! سرگرد ادامه داد: «پاشو بیا بشین! پاشو دیگه! هی پسر من وقت ندارم بجنب دیگه!»
لائفسکی به آرامی ولی با ترس روبروی سرگرد نشست! سرگرد با همان لبخند پرسید: «از من می ترسی؟»
لائفسکی با سر جواب داد: «بله!»
سرگرد: «می دونستی داری از ماشین رییس سنا دزدی می کنی؟»
لائفسکی: «نه؟»
سرگرد: «اگه می دونستی باز این کار رو میکردی؟»
لائفسکی: «نه... نه... به خدا... من...»
سرگرد: «پس چه کار می کردی؟»
لائفسکی: «من... اگه... شاید...»
سرگرد: «بگو حرف بزن چه کار می کردی؟»
لائفسکی: «من گرسنه بودم...»
سرگرد: «تو معمولا حوالی مراکز دولتی می پلکی؟»
لائفسکی: «نه، امروز صبح اتفاقی اونجا بودم، دیدم خیابون قُرقه، ولی خب کسی کارم نداشت منم جلو رفتم، وقتی داشتم از کنار ماشین رد می شدم بوی نون شنیدم، دست بردم بردارم که دستگیرم کردند.»
سرگرد: «پس نمی دونستی که این ماشین کیه؟ »
لائفسکی: «به خدا قسم اگه می دونستم یه نامه بهش می دادم برسونه دست نخست وزیر! که مشکلم حل بشه! یا خودم رو می انداختم به دست و پاش برام کار پیدا کنه! نه این که یه نون بردارم که عاقبتم...»
لائفسکی دیگر نتوانست ادامه بدهد و بغض امانش را برید! به پهنای صورت گریه می کرد البته آرام، طوری که آدم خیال می کرد دارد انجیل می خواند! سرگرد با شنیدن حرف لائفسکی به سختی از جا بلند شد و رفت! در اتاق مجاور سرگرد در سکوت مشغول بستن اسلحه و مرتب کردن لباس های خود بود. کسی جرات نداشت حرفی بزند، سرگرد وقتی کاملا مرتب شد کلاه اش را برداشت، به سمت در حرکت کرد، در را باز کرد و لحظه ای در چارچوب در ایستاد و بعد بدون این که برگردد، گفت: «بهش قلم و کاغذ بدین می خواد اعتراف کنه!» ۱۷/۲/۸۷

از لوح

 نوشته شده توسط رضا ساکی |  
دگرخند!
                 

                  

سه شنبه ۱۷ اردیبهشت ساعت ۱۶.۳۰ نخستین دگرخند سال ۸۷ با عنوان "نگاهی به آثار چخوف"و با مدیریت من برگزار می شود!کارشناس برنامه استاد منوچهر احترامی است!در این جلسه گزیده ای از اجرای نمایشنامه های چخوف هم پخش می شود!طنز در آثار چخوف٬ روش قصه نویسی٬نمایش نامه ها٬تصویر سازی و طنز موقعیت در آثار چخوف و ...از جمله موارد بحث انگیز این جلسه خواهد بود!نشانی:تقاطع خیابان حافظ و سمیه حوزه هنری تالار اندیشه سالن شماره ۲.

 

 نوشته شده توسط رضا ساکی |  
رسانه تخصصي، ضرورت جامعه‌!
دنياي امروز، دنياي تخصص‌هاست. البته تخصص به معناي امروزي كه عبارت از تخصص در زيرشاخه‌هاي كوچك علوم است. امروز هر يك از رشته‌هاي دانشگاهي گرايش‌هاي بي‌شماري دارند كه هر روز با پيشرفت علم بر تعداد اين گرايش‌ها اضافه مي‌شود.

دنياي ما، دنياي تخصص‌هاست و دانشمند امروزي برخلاف سده‌هاي گذشته كه دانشمندان در چند رشته صاحب‌نظر بودند، وظيفه‌اش مطالعه بخش كوچكي از يك علم است؛ بخش كوچكي كه البته امروز بسيار وسيع و نيازمند مطالعه تخصصي است.

در ورزش، هنر، اداره، سينما، چاپخانه‌ها، كارخانه‌ها، بيمارستان‌ها و... هزاران شغل خاص و تخصصي وجود دارد كه شايد در همين 10 سال گذشته از آنها خبري نبود و اين معلول رشد علم در عصر حاضر است كه باعث دگرگوني روش‌هاي اطلاع‌رساني مي‌شود.

با پيشرفت علم و شاخه شاخه شدن آن، نياز دانشمندان به آزمايشگاه‌هاي مجزا و كتب مخصوص و وسايل ويژه بيشتر و بيشتر شد.

علوم هر كدام در كنار رشدي كه خود داشته‌اند در استفاده دانشمندان علوم ديگر دستخوش تغيير و نوع استفاده خاص شدند. به عنوان مثال كاربرد علم رياضي در حسابداري شكل ويژه‌اي يافت كه با كاربرد آن در معماري و فيزيك بي‌نهايت متفاوت بود. به علاوه حسابداران علم رياضي را براي رسيدن به اهداف خود در خدمت گرفتند و آنچه مي‌خواستند دريافتند و باقي را كنار گذاردند. به همين علت حسابداران فقط كتاب‌هاي رياضي مخصوص حسابداري را مطالعه مي‌كردند و با بقيه علم رياضي سر و كاري نداشتند. اين نياز به منابع اختصاصي باعث شده كه شركت‌هاي نشر كتاب هر كدام تهيه كتاب‌هاي يك رشته ويژه را به عهده بگيرند، چرا كه در دانشگاه‌ها رشته‌ها تفكيك شده بود و هر رشته‌اي براي خودش دانشكده‌اي داشت.

در اين ميان رسانه‌هايي مثل راديو و تلويزيون تا سال‌ها مي‌توانستند با پخش برنامه‌هاي علمي، ادبي، فرهنگي و... نياز مخاطبان خود را برآورده سازند؛ اما پيشرفت علوم و حجم بالاي توليد خبر باعث شده رسانه‌هاي عمومي ظرفيت پرداخت به اين مطالب را نداشته باشند. با پيشرفت جوامع مدرن و رشد شهرنشيني رسانه‌هاي مدرن بسرعت زياد شدند، رشد كردند و دنيا را به تسخير خود درآورند؛ اما مساله‌اي كه لاينحل باقي مانده بود نه تعداد زياد كانال‌ها، بلكه مشكل موضوع بود كه رسانه‌هاي عمومي نمي‌توانستند جوابگوي گروه‌هاي مختلف فكري و سني يا پاسخگوي نياز مردمي باشند كه تمايل به پيگيري اخبار موضوعات خاص دارند. اين گونه بود كه رسانه‌هاي اختصاصي و تخصصي به وجود آمد. در ايران و بعد از انقلاب و با پايان يافتن جنگ تحميلي لزوم ايجاد رسانه‌هاي بيشتر و اختصاصي و تخصصي احساس شد. رشد جمعيت، حمله تبليغاتي غرب و نياز مردم به كسب خبر منجر به افتتاح شبكه‌هاي متعدد راديويي و تلويزيوني شد. اما اگر روزگاري تنها نياز جامعه راه‌اندازي راديوهاي اختصاصي چون جوان، معارف يا راديوهاي تخصصي چون ورزشي، فرهنگ يا راديو تهران، راديو قرآن و راديو پيام شد، امروز به قدري براي راه‌اندازي راديوهاي تخصصي احساس نياز مي‌شود كه به فاصله كوتاهي راديو صداي آشنا، راديو گفتگو، راديو تجارت، راديو ايران صدا راه‌اندازي مي‌شود و دكتر خجسته معاون صدا خبر از راه‌اندازي راديو بورس در آينده‌اي نزديك مي‌دهد و به نظر مي‌رسد بزودي راديو نمايش و راديو موسيقي و ... هم راه‌اندازي شود.

به نظر مي‌رسد مديران ارشد رسانه ملي بدرستي نياز جامعه را تشخيص داده‌اند و تمام همت خود را صرف راه‌اندازي اين شبكه‌ها كرده‌اند، اما در كنار اين توجه به راه‌اندازي، بايد به مخاطب و توليد محتوا و نوع عملكرد اين رسانه‌ها هم توجه كرد.

اگر جايگاه اين رسانه‌ها در رابطه با مخاطب بدرستي تشخيص داده شود و با اين رسانه‌ها برخورد شعاري نشود، قطعا اتفاق مهمي خواهد افتاد كه آثار آن در بخش‌هايي از جامعه قابل مشاهده است.

گفتن اين نكته ضروري به نظر مي‌رسد كه بسياري از انديشمندان رسانه حتي اين تعداد راديوي تخصصي را هم كافي نمي‌دانند و عقيده دارند مثلا براي كشاورزان هم بايد به فكر راديوي تخصصي بود. علاوه بر اين و در كنار اين همه راديوي تازه متولد شده، بايد فكري هم براي راديو سلامت كرد كه بشدت نياز امروز جامعه است و البته در سال‌هاي اخير به ساعات پخش آن افزوده شده است.

وقتي راديويي مثل راديو گفتگو به اين سرعت در جامعه مطرح مي‌شود و مخاطب خود را جذب مي‌كند و وقتي روزنامه‌ها و مجلات تخصصي بيشترين فروش را در ميان ديگر مجلات به خود اختصاص مي‌دهند، بايد منتظر ماند و ديد با افتتاح شبكه‌هاي تخصصي تلويزيوني چه اتفاقي در جامعه رخ خواهد داد.

 نوشته شده توسط رضا ساکی |  
فهرست اصلی
آرشیو موضوعی
دوستان
پیوندهای روزانه
هفتان
آرشیو مطالب
امکانات
اين وبلاگ را صفحه خانگي خود كنید!   ذخيره كردن صفحه!   اضافه کردن این وبلاگ به علاقه مندیها!   لینک RSS

Copyright © 2006 All Rights Reserved by obeyd.Blogfa.com